❌ شبهه ۷۳۹
چگونه امام حسین(علیه السلام) که از مکه به کوفه می رفت، از کربلا سر در آورد؟ تو نقشه نگاه کنی میبینی که کربلا بعد از کوفه است!
✅ پاسخ
🆔
@shobhe_shenasi
🔹امام حسین(علیه السلام) در مسیر راه مکه به کوفه، در سرزمین «شَراف»، با لشکرحرّ که برای بردن امام (علیه السلام) به کوفه از طرف عبیدالله بن زیاد مأمور شده بود، مواجه شدند، و برای اینکه در صورت درگیری با آنها،بتوانند موقعیت بهتری داشته باشند، مسیر خود را به سمت کوه «ذوحسم»کج کردند. (ذو حسم،نام کوهی است که بین آن تا عذیب الهجانات به طرف کوفه «سی وسه میل» فاصله است.)
▪️بعد از رسیدن امام(علیه السلام) به منطقه ذوحسم، لشکرحرّ هم به آنجا رسید. بعد از گفتگوهایی که بین امام وحرّ، صورت گرفت، امام (علیه السلام) دستور دادند تا نیروها و حتّی اسبهای آنان را هم آب دادند، و بعد هم به اقامه نماز پرداختند که حرّ ونیروهایش هم به امام حسین(علیه السلام) اقتدا کردند.
🔹 سپس امام(علیه السلام) اشاره به نامه هایی که کوفیان نوشته بودند، کرده و خطاب به کوفیانی که در لشکر حرّ بودند، فرمودند:
حال اگر نمی خواهید؛ به همان جایی که از آنجا آمده ام، باز می گردیم. لذا امام هم دستور دادند که سوار شوید، ولی وقتی خواستند برگردند، سپاه حرّ، بین آنها و راه برگشت، حائل شد.
امام(علیه السلام) به حرّ فرمود: پس چه می خواهی؟
حرّ گفت: والله می خواهم تو را نزد عبیدالله بن زیاد ببرم! امام حسین(علیه السلام) هم فرمودند: «در این صورت والله من از تو تبعیّت نخواهم کرد»، حرّ گفت: بنابراین والله من هم تو را رها نخواهم کرد.
🔹وقتی سخن وگفتگو طولانی شد، حرّ به امام حسین (علیه السلام) گفت:
من به جنگ با شما مأمور نشده ام، مأمور شده ام از شما جدا نشوم تا تو را وارد کوفه کنم. حال اگر نمی پذیری پس راهی را انتخاب کن که شما را نه به کوفه برساند و نه به مدینه بازگرداند این پیشنهاد حدّ وسطی بین من و شما باشد تا اینکه من به ابن زیاد نامه بنویسم و شما چنانچه بخواهی به یزید بن معاویه و یا اگر خواستی به عبیدالله بن زیاد نامه ای بنویس،تا به امید خدا بدین واسطه دستوری بیاید و مرا از مبتلا شدن به کارشما رها نماید.
▪️در این هنگام حرّ به سمت چپ «عذیب» اشاره کرد و به امام حسین(علیه السلام) گفت:
اینک از راه «عذیب و قادسیه» به سمت چپ برو، در حالی که آنها در «ذی حسم» بودند. و بین «ذی حسم» تا «عذیب» سی و هشت میل فاصله بود، بنابراین امام حسین(علیه السلام) با اصحابش حرکت کردند و حرّ آنها را همراهی می کرد.{ تاریخ طبری،ج ۵ ص ۴۰۱ تا ۴۰۳؛ارشاد ج۲ ص ۷۹ تا ۸۱)
▪️دو گروه همچنان به مسیر خود ادامه دادند و حرّ همچنان منتظر رسیدن دستور عبیدالله بود، تا اینکه بالاخره نامه عبیدالله رسید که به حرّ نوشته بود:
«وقتی نامه ام به تو رسید و فرستاده ام نزد تو آمد حسین(علیه السلام) را متوقف کن، ودر بیابان بی آب وعلف و بدون حصار و سنگری فرود آر، به فرستاده ام دستور داده ام، همراه تو بوده،از شما جدا نشود تا اینکه خبر اجرای دستورم توسط تو را برایم بیاورد.والسلام».
▪️نامه در سرزمین کربلا به حر رسید، لذا حرّ برای متوقف کردن امام در همان سرزمین بی آب وعلف، خدمت امام رفت، آنها گفتند:
ما را رها کن تا در این آبادی -منظورشان نینوا بود - یا آن آبادی -منظورشان غاضریّه بود- یا آن یکی - مقصودشان شفَیّه بود- منزل کنیم.
🔸 حرّ گفت: نه والله نمی توانم این کار را انجام بدهم،این مرد به عنوان جاسوس به دنبالم فرستاده شده است. (تاریخ طبری ج ۵ ص ۴۰۸ تا ۴۰۹ و ارشاد ج ۲ ۸۲ تا ۸۴ )
🔹لذا به ناچار امام حسین(ع) در سرزمین کربلا فرود آمد .....
ــــــــــــــــ
🚩 در پرتگاه مجازی، مجهز باش...
👈پاسخبهشبهاتفــجازی👇
🆔
@shobhe_shenasi