🔰 ✅یکی از اساتید گفت: هر کدام به سمتی بریم و جدای از بقیه دعا بخونیم و با آقا درد و دل کنیم. ✳️هر کس به گوشه ای از صحن و سرای علیه السلام رفت . ساعتی بعد سید رو دیدم. دستش گرفته بود و زباله های حرم را بیرون می برد! ❇️سید حال و هوایی داشت که در کمتر کسی می‌دیدم. واقعاً عاشق بود. نمی‌تونست از دل بکند. 🔹سوز عجیبی در داشت. سید جزء افرادی بود که با شنیدن نام علیه السلام اشکش جاری می‌شد. 🌷