🔥👈 داستان نشانه ق فارسی اول ابتدایی
☑️👈
#درس12 : همکاری [ نشانه قـ ق ]
❎👈
#سری4
🔖👈
#داستان_نشانه_ق
بچه ها خونه بابا الفبا و ننه الفبا می دونید چطوری بود؟
بابا الفبا و ننه الفبا یک حیاط بزرگ داشتن که توش یک حوض با گُل و درختای سرسبز بود.
روی درخت دو تا پرنده لانه داشتند.
بچه های ننه الفبا و بابا الفبا از این پرنده ها بی خبر بودند
.یک روز که یکی از بچه های بابا الفبا (ب) از خواب بیدار شده بود دید صدای (ق ق ق ق) داره میاد.
یهو دید که جوجه پرنده افتاده توی آب و یک گربه کنار حوض می خواد اون جوجه کوچولو رو بخوره.
واسه همین مامانش از ترسش صدای ق ق ق ق در می آورد.
ب آخر زود بابا الفبا رو صدا کرد.
بابا الفبا هم گربه رو فراری داد و پرنده کوچولو رو نجات داد.بچه ها پرنده کوچولو را بردند کنار بخاری و با سشوار خشکش کردند
.بعد از اینکه حال پرنده کوچولو خوب شد،از بچه ها تشکر کرد.
می دونید چطوری تشکر کرد؟ می گفت: ق ق ق ق ق . .
..
👇👇🏽
@hamyari_1