گذارتان به بهشت زهراء افتاد سری به گلزار شهداء قطعه ی ۵۰ ردیف ۶۷ شماره ی ۱۹ و ردیف ۶۶ شماره ۱۹ این دو برادر شهید بزنید
ثابت و ثاقی شهابی
برادران دو قلوی غریبی که هیچ گاه پدر یا مادری به خود ندیده اند و کسی زائر مزار شان نبوده است!.
سال ۶۱ و در اوج جنگ ایران و عراق ثابت و ثاقب شهابی نشاط، را برای اولین بار در منطقه سومار دیدم.
دو برادری بعنوان امدادگر در خدمت جنگ بودند!، طوری که هم رزمان این دو برادر شهید نقل می کردند وقتی پست چی نامه ها را به خط مقدم می آورد معمولاً ثابت و ثاقب غیب شان می زد!.
یکبار یکی از رزمندهگان متوجه شده بود که وقتی همه سر گرم نامه خواندن هستند و خبر سلامتی خانواده و عکسهای شان را با خوش حالی نگاه میکنند این برادران دو قلو دست در گردن هم در کنج سنگر، های های گریه میکنند!.
بعدها که موضوع را جویا شدیم، فهمیدیم آن ها بی سر پرست هستند.
و در پرورش گاه بزرگ شده اند، هر بار دل شان می شکند که کسی آن سوی جبهه چشم انتظار شان نیست.
عکس های کودکی و زنبیل قرمزی که در آن سر راه گذاشته شده اند، را بغل کرده، گریه میکنند.
این دو برادر ندرتا مرخصی می رفتند.
پس از مدتی یکیشان براثر شدت جراحت شهید شد و بردادرش را تنها گذاشت
و اما قصه ی پر غصه ی این دو برادر شهید به نقل از دفتر خاطرات خودشان: روزی شخصی ثاقب و ثابت را پشت به یک دیگر داخل زنبیل کوچک قرمز رنگی گذاشته بود، زیر شُر شُر باران کنار درب ورودی بهزیستی گذاشته بودند!. شاید ان دو برادر از شدت فقر ان روزگار شنیده بودند که کودک سر راهی بسیار مرسوم بود.
...