هدایت شده از اقتصاد فرهنگی
خلاصه ماجرا این بود: اقتصاد را معادل پول گرفتند و چون پول (قیمت، نرخ، دستمزد و امثالهم) را میشد به صورت کمی و ریاضی درآورد، زبان علم اقتصاد زبان ریاضی شد. فلذا تمام ارزش های فردی و اجتماعی به راحتی از ساحت اقتصاد حذف شد. دیگر قیمت را انصاف و روابط اجتماعی و عدالت و انسان ها تعیین نمی کردند! بلکه یک مکانیزم طبیعی به اسم مکانیزم عرضه و تقاضا آن را تعیین می کرد! حال آن مکانیزم را چه کسی ساخته است اساسا دیگر اهمیت نداشت! چه کسی بازار را طراحی کرده است بی اهمیت شد در حالی که همچنان بازار طراحی می شد! گویی طراحان بازار پشت دست نامرئی پنهان شده بودند! انحصارگران نقاب رقابت زدند! و سرمایه داران لباس کارآفرینی پوشیدند! بانکدارها امانت داران صادقی شدند که پول های خرد مردم را به دست تولیدکنندگان می رسانند! و شکاف طبقاتی به سطحی رسید که قارون انگشت به دهان از عمق تاریخ به زمانه ما می نگرد! و تمام این اتفاقات را اپالوژیست هایی توجیه کردند که نام استاد دانشگاه و اقتصاددانان را با خود یدک می کشیدند و مدال نوبل اقتصاد بر گردن داشتند! ♨️ اقْتِصادِفَرهَنگی: 🇮🇷 💠 @h_abasifar