بلند شو که بلندای باوری شده ایم که در عزای تو یک جور دیگری شده ایم نه اینکه شاخه ی خشک سکوت حادثه ایم که با تو شوق درخت تناوری شده ایم سرت کنار خدا گرم شد به صحبت نور به سر زدیم و سرسفره ات، سری شده ایم به باد داده سرش را کسی که گمراه ست من و تو در وسط روضه، سروری شده ایم دو رود آمد و چشمانمان بهاری شد به پاسِ اشک، زلالیم و گوهری شده ایم صدای آب که آمد، عطش هوایی شد علم به دوش عزای برادری شده ایم به احترام تو می ایستد حروفِ ادب ازین به بعد بگوییم از لهوفِ ادب برای رخصت میدان به سمت مولا رفت به یک اشاره، بدون سوال و اما رفت و مشک منتظر دست های حضرت بود به روی شانه نشست و چه با سعادت بود بگو به علقمه ماه منیر می آید به گرگ ها برسانید، شیر می آید رسید یک تنه حالا حریف می طلبد بگو به قطره که دریا حریف می طلبد در اوج بندگی و اقتدار، مشک به دوش شکوفه ها به امید بهار، مشک به دوش و اسب ها چقدر با دروغ، زین شده اند به عشق بردن سر، فتنه ها عجین شده اند فرات، آب شد و سمت ابر، زانو زد و مشک سینه زد و پیش آسمان رو زد و مشک تکه ای از شرم بود و جان میداد اگر که نیزه به چشمان او امان می داد غروب میکند از غصه، آفتاب اینجا گرفته صورت خورشید را نقاب اینجا https://eitaa.com/hediyearjmand