🍃 دمی با آقا ابراهیم 🍃 🔹مادر آقاابراهیم زنی دنیا دیده بود ... میان فامیل و همسایه ها اگر کسی مشکلی داشت به خانه ی آنها پناه میاورد منزل آنها شده بود یک دادگاه خانواده و مادر هم قاضی ... 🔸آقاابراهیم نیز دست کمی از مادر نداشت بااینکه به او اعتراض میکردند که این افراد از تو بزرگترند، تو مجرد هستی وارد این ماجراها نشو ،،، او اما به خوبی کار را پیش میبرد ... 🔹میان زوجی که در همسایگی آنها بودند اختلافی شدید پیش آمد به طوری که بسیاری نظرشان جدایی آن دو بود ، آقا ابراهیم اما دست از تلاش برداشت ساعتها با داماد صحبت کرد و از نظرات و نصحیتهای مادر هم بسیار استفاده کرد ، حتی مادرش به اصرار آقا ابراهیم به سراغ عروس خانم رفت ... بعد از مدتی عروس و داماد به زندگی خود برگشتند ... 🔸حدود چهل سال است که از آن ماجرا میگذرد ، آنها زندگی خوبی دارند و داماد و چندین نوه و زندگیشان را مدیون تلاش آقا ابراهیم میدانند . 📚برداشتی از کتاب سلام بر ابراهیم 2 ┄┅─✵🕊✵─┅┄ @hekayate_deldadegi ┄┅─✵🕊✵─┅┄