۞ یک نوبت که همراه با رفقا به نجف مشرّف بودیم، من برای زیارت به حرم مطهّر امیرالمؤمنین علیه السّلام مشرّف شدم که یکباره دیدم حرم خلوت شد. گویا در داخل ضریح بودم و حوض بزرگی که آب بسیار زلالی در آن بود، در وسط قرار داشت و جام‎های بلوری سبزرنگ زیادی روی لبه‎ی حوض، دور تا دور چیده شده بود. حضرت امیر علیه السّلام هم روی تختی که ارتفاعش نیم متر بلندتر از حوض بود، نشسته بودند. من هم کنار دست حضرت نشسته بودم و تماشا می‎کردم. تعدادی ملائکه هم که لباس‎های کمرچین بلند بر تن داشتند و هم بال داشتند و هم دست، کنار حوض، گوش به فرمان حضرت علیه السّلام ایستاده بودند. از بیرون ضریح هم صدای برخی زوّار می‎آمد که التماس‎آمیز می‎گفتند. یا علی، یا علی. گاهی اوقات حضرت با چوب کوتاهی که در دست داشتند، اشاره می‎کردند و آن ملائکه یک جام از آن حوض پر می‎کردند و به اطراف حرم، روی سر زوّار می‎ریختند. بلافاصله صدای صلوات از همه بر می‎خاست. گاهی اوقات به اشاره‌ی حضرت یک جام پر می‎کردند و بر سر یک نفر می‎ریختند که اینجا صدای صلوات یک نفر از بیرون ضریح بلند می‎شد. در همین اثناء دیدم شخصی گویا از بیرون ضریح به هوا پرید. ملائکه به دستور حضرت او را گرفتند و از بالا به داخل ضریح آوردند و کنار حوض خواباندند و پیاپی جام‎ها را از آن حوض پر می‎کردند و به دهانش می‎ریختند، ولی هر چه از آن جام‎ها به او می‎دادند، دست بر نمی‎داشت و دائم می‎گفت: یا علی، یا علی. آن‎قدر از آن جام‎ها به دهانش ریختند تا اینکه مثل خیک پر از آب شد. آن‌‎وقت ملائکه او را بلند کردند و به طرف آسمان پرتاب کردند.