*بماند یادگار در جریده روزگار ✍🏻سهند ایرانمهر* اکنون که پس از یک ماه دوری و قطع ارتباط، فرصتی کوتاه و مستعجل پدید آمده و نزدیک است دوباره مجال سخن نباشد، این چند خط را می‌نویسم تا در تاریخ و خطاب به بی‌وطنان به یادگار بماند: ‌گفتم «بی‌وطنان»، زیرا وطن‌فروش چیزی به نام «وطن» داشته است، اما بی‌وطن حتی آن را هم نداشته، مرتبه‌ای پایین‌تر از وطن‌فروش است؛ چیزی شبیه نسبت فیل و خر در تمثیل مولانا: فیل خواب هندستان می‌بیند، زیرا زمانی در آنجا بوده، و خر حتی رویای آن را هم ندارد، چون هیچ نسبتی با آن نداشته است: ‌«پیل باید تا چو خسپد او ستان ‌خواب بیند خطهٔ هندوستان ‌خر نبیند هیچ هندستان به خواب ‌خر ز هندستان نکردست اغتراب!» ‌و اما خطاب به این جماعت: چنان به کارتان گرفتند و دست‌آموزتان کردند به جادو و شعبده، که چاره را جز در ارادهٔ لوطی خود ندیدید و جای دوست و دشمن را نشناختید. بر چیزی که باید سوگوار باشید، هلهله کردید؛ و بر چیزی که باید مفتخر باشید، سیاه‌روی شدید. ندانستید که ایران، جان است؛ و اگر جان نباشد، هیچ چیز برجا نمی‌ماند و صورت نمی‌بندد. ‌هر که «بیدارباش!» گفت، چون رندان زرخرید، سنگش و هر که زنهارتان داد، چون مار غاشیه، نیشش زدید. سر و ته این قبای بی‌آبرویتان یک کرباس بود: ‌یکی نقش تاج و تخت داشت، دیگری لچک سرخ خواهر مریم؛ ‌یکی با خون و تبار آریایی و سلام هیتلری، دیگری با نقل‌قول جملات قصار جان‌لاک؛ ‌یکی با فیگور مجسمهٔ آزادی، دیگری با لولهٔ اگزوز؛ ‌یکی در شمایل مجری یا تحلیل‌گر رسانهٔ به اصطلاح آزاد که هر روز وعدهٔ قطعی «این هفته» می‌داد، و یکی که چون نوسترآداموس، با برچسب عالم سیاست، از «تهاجم باشکوه» می‌گفت؛ و آن دیگری، دکان نفی خشونت خود را با شمایل گاندی آن‌قدر باز نگه داشت تا حمایت از تهاجم و جنگ را به ثمن‌بخس بفروشد. ‌جملگی این تباهکاران در عاقبت، شبیه شغالی‌اند که در خم رنگرزی افتاده و به توهم طاووس شدن گفت: ‌«این منم، طاووس علیِّن شده!» ‌حاشا که از شما باشم، ویحک که عابری باشم در کویی که بوی شما در آن پیچیده باشد. شرمم باد اگر واژه‌ای، حتی هجایی کوتاه از آنچه لقلقه زبان شماست زمزمه خیال نهانم باشد. ‌خدای را صدهزار بار شاکرم که اگرچه به خون جگر، شاهد این روزها بودم و به چشم دیدم که ماجرای حیلهٔ سامری با صوت دلفریب، آن هم از حنجرهٔ گاو زراندود، جماعتی را فریفت، نسبت نزدیکی به واقعیت دارد و چون زهر مکرر است. و خدای را شاکرم که منتهای تجلی این طایفه را دیدم: ‌چون طبل پرصدا بودند، اما درون تهی، مدعی اما طفیلی، و اَلمِنّة لله که اکنون تَشتْ از بام‌شان چنان افتاده که یا در تقلای اخفای هذیان‌های دیروزند یا در پی اِمحای تردامنی امروز و یا صد وصله‌ی با شعبده به خرقه آلوده‌شان در فردا. ‌ایران عزیز – برخلاف هرزه‌گویی‌ها و بدخواهی‌ها – به لطف سینه‌های سپر و جان‌های پاک، تاکنون مانده و باز هم خواهد ماند. خداوندگاران ذوالاکتاف این بردگان، فاش می‌گویند: ‌«این کینه‌ای دوهزارساله است»، «ملتی را از ملت بودن می‌اندازیم»، «به عصر حجر باز می‌گردانیم‌تان»؛ ‌و ننگ این جملاتِ قرن بیست‌ویکمی(!) که نسب از یاسای چنگیزی می‌برد در قضاوت آیندگان، بر پیشانی آنان داغ خواهد شد. ‌مردمان این سرزمین که دستشان به تاول تقلای آزادی مجروح و امان‌شان به گردنکشی تتاران بریده شده، بدون یاری شما و با وجود ریشخندها، نشانه‌دادن‌ها و بوسه‌های یهوداوار شما، به نام یا ننگ، بر زخم نمک‌سود یا جگرِ پاره‌شان صبورند و آنچه می‌خواهند را به قوت بازوی خود و نه تقلای بوسه بر اسافل دیگری یا مویه بر نعش متجاوز، بدست خواهند آورد؛ زیرا می‌دانند: ‌از آن پرنده که بر شاخسار لانه کرده، تا آن درخت که ریشه دوانده، تا آن زمین که حیات را پرورانده، از آن پل تا کارخانهٔ فولاد، از کودک معصوم مینابی تا لر برنو به دست بختیاری، ‌همه ایرانند و ایرانی‌اند. ‌ایران این‌همه است، و این‌همه که باشد، فردا هم هست؛ ‌به خشتِ افتاده و درد در استخوان مانده، یا خون دلمه‌بسته، یا خاطرهٔ تلخ خیانت‌ها و وقاحت‌ها، یا شیرینی عبرت‌ها و شناخت‌ها، اما هست. ‌ایران… هست و خواهد بود. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 شاهی ♧ فعال صنفی وسیاسی بزن رو( لینک) بعد بزن رو کلمه (پیوستن) خیر مقدم به شما https://eitaa.com/httpshah/37823 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷