امشب زیر باران، در راه بازگشت به منزل صحنه دیگری هم دیدم که دلم را لرزاند. باران می‌بارید، خیابان شهر خیس بود و نور چراغ‌ها روی آسفالت انعکاس پیدا کرده بود، اما آنچه چشم را خیره میکرد نه باران بود و نه خیابان خیس و نه آن انعکاس نور! دختر بچه ای که با چتری مزین به تصاویر رهبرانش در حال رفتن به خانه، بعد از شرکت در تجمع نودویکمین شب حماسه حضور و بصیرت بود و داشت به زبان کودکانه خود حقیقتی بزرگ را فریاد میزد. او میگفت ای مردم شهر! ببینید همان‌طور که چتر از من در برابر باران محافظت میکند، این رهبران الهی هم سالهاست دارند از عزت، شرف، امنیت، ناموس و استقلال و کیان ما در برابر طوفان‌های سهمگین دشمنان حفاظت میکنند. همان‌طور که من در روز بارانی بدون چتر خیس میشوم ملتی هم که سایه رهبری شجاع و مقتدر و حکیم بر سر نداشته باشد، در برابر طوفان دشمنان، بی‌پناه خواهد ماند... گاهی یک کودک، با یک چتر مصوّر مفهومی را منتقل میکند که هزاران مقاله و سخنرانی از بیان آن عاجز هستند. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 فرج الله شاهی : فعال صنفی وسیاسی بزن رو( لینک) بعد بزن رو کلمه (پیوستن) خیر مقدم به شما https://eitaa.com/httpshah 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷