✍️ عبدالحسن نبی‌زاده 🖊 مسئولان محترم... این نامه را مردی می‌نویسد که دیگر چیزی از جوانی، توان و آرزوهایش باقی نمانده است. مردی که تمام عمرش را در راه خدمت به مردم و کشور سپری کرد و امروز در غروب زندگی، با قلبی پر از درد و چشمانی پر از اشک، تنها نظاره‌گر روزهایی است که یکی پس از دیگری در سختی و نگرانی می‌گذرند.ما بازنشستگان وزارت کشور، همان‌هایی هستیم که روزگاری بی‌ادعا و بی‌منت، بهترین سال‌های عمر خود را وقف این سرزمین کردیم. روزهایی که جوان بودیم، به آینده امیدوار بودیم و باور داشتیم که اگر صادقانه خدمت کنیم، روزی در پایان عمر، با عزت و آرامش زندگی خواهیم کرد.اما امروز... @sokhanranihaa امروز بسیاری از ما حتی توان خرید داروهای خود را نداریم. امروز بسیاری از ما شب‌ها با نگرانی هزینه‌های فردا به خواب می‌رویم.امروز بسیاری از ما از ترس بیماری، از ترس اجاره خانه، از ترس گرانی و از ترس شرمندگی در برابر خانواده، لحظه‌ای آرامش نداریم. چه کسی باور می‌کند مردی که ده‌ها سال خدمت کرده، امروز برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی درمانده باشد؟ چه کسی باور می‌کند بازنشسته‌ای که روزگاری مسئولیت‌های سنگین کشور را بر دوش می‌کشید، امروز برای پرداخت هزینه درمان خود و همسر بیمارش سرگردان باشد؟ درد ما فقط نان نیست... درد ما فقط گرانی نیست... درد ما فقط حقوق ناچیز نیست... درد بزرگ‌تر این است که احساس می‌کنیم فراموش شده‌ایم. احساس می‌کنیم سال‌ها خدمت، وفاداری، صداقت و ایثار ما دیگر ارزشی ندارد.احساس می‌کنیم صدای مان به جایی نمی‌رسد. سال‌ها گذشت... موهای مان سفید شد... کمرهای مان خم شد... همکاران مان یکی پس از دیگری از میان ما رفتند...برخی با حسرت، برخی با درد، برخی در حالی که هنوز چشم‌انتظار شنیده شدن بودند.امروز بسیاری از بازنشستگان دیگر آرزوی خاصی ندارند.نه خانه‌ای بزرگ می‌خواهند. نه ثروتی می‌خواهند. نه مقام و جایگاهی.تنها آرزوی شان این است که با عزت زندگی کنند و با شرمندگی از این دنیا نروند. مسئولان محترم... شاید برای شما این واژه‌ها فقط چند سطر نوشته باشد، اما برای ما هر جمله، زخمی است که سال‌ها بر دل مانده است. ما هر روز شاهد شکستن دل بازنشستگانی هستیم که عمرشان را برای این کشور گذاشتند و اکنون زیر بار مشکلات معیشتی و درمانی آرام‌آرام آب می‌شوند. چه شب‌هایی که از شدت نگرانی خواب به چشمان مان نمی‌آید. چه روزهایی که با لبخندی ساختگی در برابر خانواده می‌ایستیم تا اشک‌های مان را نبینند.چه لحظه‌هایی که از خود می‌پرسیم آیا حاصل یک عمر خدمت باید این باشد؟ما دیگر به وعده‌های رنگارنگ دل نبسته‌ایم. دیگر توان دویدن از این اداره به آن اداره را نداریم.دیگر رمقی برای پیگیری‌های بی‌پایان باقی نمانده است.امروز تنها پناه ما خداوند متعال است. تنها کسی که آه نیمه‌شب بازنشسته‌ای شرمنده را می‌شنود. تنها کسی که اشک‌های پنهان پیرمردی را می‌بیند که نمی‌تواند خواسته ساده نوه‌اش را برآورده کند.تنها کسی که می‌داند پشت لبخندهای خاموش ما چه اندوه عظیمی نهفته است. خدایا... اگر صدای ما به گوش بندگانت نمی‌رسد، به درگاه تو پناه آورده‌ایم.تو شاهد سال‌های خدمت ما بودی.تو شاهد رنج‌های امروز ما هستی.تو شاهد دل‌های شکسته‌ای هستی که دیگر امیدی جز رحمت تو ندارند. خدایا... پیش از آنکه آخرین بازماندگان نسل خدمتگزاران این سرزمین چشم از جهان فروبندند، عزت از دست رفته آنان را بازگردان.بگذار پیش از رفتن، طعم عدالت را بچشند.بگذار پیش از خاموش شدن آخرین نفس‌ها، احساس کنند که فراموش نشده‌اند. ما از مرگ نمی‌ترسیم... سال‌هاست که با درد و رنج زندگی کرده‌ایم.آنچه روح ما را می‌آزارد، این است که گویی در زمان حیات مان به فراموشی سپرده شده‌ایم. بازنشسته خسته از زندگی نیست...خسته از بی‌مهری است.بازنشسته نان نمی‌خواهد... عزت، احترام و حق خود را می‌خواهد. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 لینک ابر کانال کمیته پیگیری حقوق بازنشستگان کشور را منتشر و حمایت کنید. خادم کانال ( شاهی ) https://eitaa.com/httpshah 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷