مادرِ عبّاسم و امّالبنین
مهرِ مولا کرده در جانم طنین
ای پسر ، جان تو و جانِ حسین
گر که صد لشکر کنند او را کمین
جان فدای حضرتِ دلدار کن
گر که خواهی یاوری باشی امین
شادیِ او شادیِ پیغمبر است
آنکه باشد رحمتی بر عالَمین
از ازل تا انتها باشد حسین
سَروَر پیر و جوان خُلدِ برین
مادرش زهرا(س)؛ پدر ، شاهِ نجف
بهتر از مولا نباشد در زمین
مثل ماهی می درخشد طالعت
می رسد بر سینهات نورِ یقین
مهرِ مولا کرده در جانم طنین
با نوای آسمانی و حزین:
ای پسر ؛ جانِ تو وجانِ حسین
گر که صد لشکر کنند او را کمین
در جواب مادرش عباس گفت:
عشق مولا گشته با جانم عجین
شادم از اینکه علمدارش منم
از غمش باشد دلِ من هم غمین
جان من همواره قربانش شود
آنکه باشد منجیِ انسان و دین
مثل پروانه بگردم گِرد شمع
همچو خاتم دورِ آن زیبانگین
جان من بی مهر مولا سر رسد
کی بفهمد این سخن شمرِ لعین؟
در امان باشد ز هر خوف و خطا
هر که باشد با حسینِ من قرین
تا شدم ساقیِ آن دریای عشق
افتخاری مادرم بهتر از این ؟
خاطرت آسوده باشد مادرم
بر تو با آن شیرِ پاکت آفرین
شبتاسوعا
التماسدعا