به نام خداوند قلم، که سوگند جاودانهاش را بر بلندای «ن والقلم» نگاشت
نامهای از دل، به خانواده بزرگ فرهنگ ایران
همکاران ارجمند، معلمان فرهیخته، بازنشستگان گرانقدر و خانوادههای شریف آنان
سلام بر شما؛ بر شما که سالیان عمر خویش را چون شمع، آرام و بیادعا سوختید تا فرزندان این سرزمین، راه روشن فردا را بیابند.
امروز این نامه را نه با مرکب، که با قطرههای دل مینویسم؛ دلی که سالهاست رنج معلمان این سرزمین را بر دوش میکشد.
اگر روزی سیاوش، برای اثبات راستی از آتش گذشت، اگر آرش، جان خویش را در تیر نهاد تا مرزهای ایران پابرجا بماند، و اگر حسین بن علی(ع)، همه هستی خویش را فدای احیای حق کرد، من نیز در این میدان، هر آنچه داشتم بر سر این راه نهادهام؛ از آسایش و آرامش گرفته تا مال، آبرو، زندگی و توان خویش؛ نه برای نام و نه برای نان، بلکه برای آنکه شاید روزی، معلم ایرانی با سربلندی زندگی کند و بازنشسته فرهنگی، شرمنده خانواده خویش نباشد.
به خدا سوگند، هیچ زخمی بر جان انسان، عمیقتر از آن نیست که آموزگار یک ملت، دغدغه نان داشته باشد؛ همان کسی که هزاران پزشک، مهندس، قاضی، استاد، فرمانده و مدیر، روزی بر نیمکت کلاس او الفبای زندگی را آموختهاند.
امروز من یک نفر نیستم؛ من صدای هزاران معلم خاموشم. اما این صدا، اگر با صدای شما همراه نشود، در هیاهوی بیتفاوتی گم خواهد شد.
از شما عزیزان، هیچ نمیخواهم؛ نه مال، نه مقام و نه سپاس.
تنها خواهشم آن است که در امضای الکترونیکی دادخواستها و کارزارهای قانونی، مرا تنها نگذارید.
هر امضا، دستی است که دستی دیگر را از زمین بلند میکند.
هر امضا، چراغی است که ظلمت را اندکی عقب میراند.
هر امضا، فریادی است که شاید فردا، لبخند را به چهره هزاران خانواده فرهنگی بازگرداند.
اگر امروز سکوت کنیم، فردا فرزندانمان خواهند پرسید: «وقتی حق معلمان پایمال میشد، شما کجا بودید؟»
همکاران عزیز...
این نامه، تنها متعلق به محمدرضا انتظاریان نیست؛ این نامه، روایت درد مشترک همه معلمان ایران است.
از شما خواهش میکنم آن را در تمام پیامرسانهای داخلی و خارجی، گروههای فرهنگی، انجمنها، کانالها، صفحات مجازی و هر جایی که صدای یک معلم شنیده میشود منتشر کنید.
بگذارید این پیام، چون نسیم صبحگاهی، از کلاسهای درس تا خانههای بازنشستگان، از روستاهای دورافتاده تا شهرهای بزرگ، از دل ایران تا هر کجای جهان که فرهنگی ایرانی زندگی میکند، طنینانداز شود.
شاید یک «اشتراکگذاری» شما، دلی را امیدوار کند.
شاید یک «امضا»ی شما، سرنوشت هزاران خانواده را تغییر دهد.
شاید همین امروز، آغاز فصلی باشد که در آن، شأن و منزلت معلم دوباره بر بلندای این سرزمین بدرخشد.
من تا واپسین نفس، در این راه خواهم ایستاد؛ زیرا باور دارم خداوند، هیچ اشکی را که برای احقاق حق ریخته شود، بیپاسخ نمیگذارد و هیچ قدمی را که برای عدالت برداشته شود، گم نخواهد کرد.
بیایید دستهایمان را به هم بسپاریم؛ زیرا هیچ موجی از یک قطره آغاز نمیشود، مگر آنکه قطرههای دیگر نیز به آن بپیوندند.
به امید روزی که هیچ معلمی شرمنده سفره خانوادهاش نباشد و هیچ بازنشستهای، بار سالهای خدمت صادقانه خود را با رنج معیشت به دوش نکشد.
با عشق، احترام و عهدی که تا آخرین نفس بر آن استوار خواهم ماند.
محمدرضا انتظاریان
خدمتگزار خانواده بزرگ فرهنگیان ایران
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
لینک ابر کانال کمیته پیگیری حقوق بازنشستگان کشور را منتشر و حمایت کنید. خادم کانال ( شاهی )
https://eitaa.com/httpshah
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷