کسی پرسیده از سلطان و از شاه خراسانی خبر دارد که می‌آید به سویش باز مهمانی؟ هوای شهر نمناک و هوای کوچه‌ها غمناک چنان پوشیده بام شهر مشهد، ابر بارانی میان سینه‌اش آهی‌ست، سهمش شد غم و اندوه تلمبارست در او خیمه‌های سوگِ طوفانی خدایا واژه‌ها در شعر من تب‌دار و بی‌تاب‌اند به یاد و نام او هر واژه‌ می‌گرید به آسانی نمی‌دانم چرا دیگر دلت ما را نمی‌خواهد ندارد لذتی بی تو شب شعر و غزلخوانی میان شعر مقداری هوای روضه می‌‌خواهم که شاید گریه‌ام باشد دوای این پریشانی به روی دوش میهن پیکر مهتاب می‌بینم دوباره یاد عاشورا، دوباره نخل‌گردانی زبانم بند می‌آید بگوید از وداع او که این تجدید پیمانست با پیرخراسانی