بازگشت هشت سال پیش سر چاه‌های نفت بود که اسیر شد. حالا که برگشته است، جز مادر خودش، هیچ‌کس را نمی‌شناسد. جرئت هم ندارد به محرم و نامحرم بودنشان فکر کند. اما یک نفر هم هست که مثل پروانه دور او می‌چرخد و شرم و حیا اجازه نمی‌دهد چشم توی چشم‌هایش بدوزد یا بغلش کند.