دو روز بود با ارتشی ها بحث می کرد. هیچ جای مناسبی پیدا نشده بود. بچه ها هنوز داشتند نقشه ها را می گشتند. گفت: نقشه ها رو جمع کنین، بخوابین. یه طوری می شه دیگه !
از خواب که بلند شدم، گفت: می دونی قره داغ کجاست ؟
گفتم: نه.
همه را بلند کرد. گفت: بگردید، روی نقشه پیداش کنین.
توی جلسه با ارتشی ها گفته بود قره داغ ! پایگاه باید اون جا باشد!
لام تا کام حرفی نزده بودند. فقط گفته بودند عالیه ! قبول.
گفتم: ناقلا؟ قره داغ رو از کجا آوردی ؟
گفت: قبل از خواب توسل کردم. گفتم خدا جون ما که کاری از دستمون برنمی آد. خودت یه راهی بذار پیش پامون.
توی خواب یک نفر بهم گفت: چرا بچه ها رو معطل می کنی ؟ قره داغ، پایگاه باید اون جا باشد.
یادگاران، جلد 12 کتاب شهید بروجردی، ص 51
#لبیک_یا_خامنه_ای
#بیادهمه_شهدای_مظلوم
🅾🌴کانال اردوئی ستادزیارتی فتح المبین رزمندگان جبهه فرهنگی فاطمیون در ایتا ، سروش ، روبیکا ، تلگرام و توییتر👇
🚸 🚇
@jebhefatemiyon03_ORDOIE