ناراحتی انگار ز دستم ، نه حسن ؟ پنداشتی از تو هم گسستم ، نه حسن ؟ هر کس که نداند تو که بهتر دانی در خانه چرا نقاب بستم ، نه حسن ؟ زانروز که از کوچه بلندم کردی کم کم دگر از پای نشستم ، نه حسن ؟ با پنج چروکی که به رویم پیداست پیش از پدرت علی شکستم ، نه حسن ؟ ترسم شود افشا خبر کوچه تنگ با تنگی چشم تار و خستم ، نه حسن ؟ امروز چه ساکتی حسن جان ، چه شده؟ مادر بخدا حسین … هستم … نه حسن ؟ @kafoshohada