.
صبح جمعه ایی متفاوت
نماز صبح رو رسیدیم کرمان رفتیم دفتر مشعر کرمان
نمازخوندیم و زدیم بیرون به سمت گلزار شهدای کرمان...
اون موقع صبح غوغای جمعیت بود😳😳
تا چشم کار میکرد از کنار و گوشه داشت جمعیت میومد سمت گلزار...
ورودی مسیر پیاده روی یه بنر بزرگ زده بودند و جمعیت هم اون جا جمع بودند
محل انفجار😭😭😭
آسفالت ها سوراخ شده بود و خون و.....
اینجا دیگه حس راه رفتن نداشتم
هوا خیلی سرد بود...
یادم افتاد از اون لحظه ایی که اینجا مملو از جمعیت بوده و همه به سمت گلزار که یهویی.... 😭😭😭
وهمه غرق به خون...
نزدیکی گلزار که رسیدیم موکبی عدسی توزیع میکرد میل نداشتم یعنی اصلا حال خوردنم نمیومد اونجا....
رفتیم بالا تارسیدیم نزدیک قبر مطهر حاج قاسم عزیز دعا ندبه با نوای سیدمیرداماد شروع شد ...
چه لذتی داشت تا آخرای دعا کنار مزار حاجی ایستاده لذت بردیم و....
حدود ساعت ۸ باید میرفتیم بیرون از گلزار شهدا به سمت خونه شهید عادل رضایی
چون قرار بود پیکر شهید رو بیارند یه چرخی زدیم بین قبور شهدا
یهویی یکی از رفقای عزیزمون توجه منو جلب کرد به یه قبر شهیدی که 😭😭
که....
خیلی روایت زندگیش رو از زبون مادرش روایت کرده بودم جاهای مختلف....
تا نگاه کردم دیدم نوشته
شهید علی شفیعی...
حسابی نشستم و باهاش حرف زدم....
روایت چهارم تشییع شهدا کرمان
✍ محمد امامی
☘
@kalamabeheshti