8️⃣قاسم سلیمانی و مسأله هویت ایرانی
✍️سید محمدهادی گرامی
⚠️«واقعگرایی در برساخت هویت اجتماعی، مقتضی زبانمند کردن تجربههای هویتی افراد است».
⬅️ فقدان قاسم سلیمانی پدیدهای نیست که صرفا بتوان آن را در چارچوب گفتمان قدرتِ جمهوری اسلامی ایران که عمدتا با انگارههایی همچون سپاه، محور مقاومت، جمهوری اسلامی، آمریکا و ... باهمآیی دارد، تفسیر کرد. برای درک پدیده «سلیمانی» باید به بُعد دیگر آن که با پروبلماتیک فکری ـ هویتی ایران معاصر ارتباط دارد نیز توجه کرد.
⬅️ پیجویی ایرانوفوبیا مبتنی بر هلال شیعی و شیعینمایی پروژه تحولات هویت ایرانی در یک دهه اخیر که عمدتا توسط تریبونهای سعودی و سمپاتهای آن دنبال شده است، بیش از آنکه براساس انگیزههای فرقهای و مذهبی باشد، واکنشی به بازسازی هویت کهنامپراطوری ایران در عصر مدرن بود؛ فرایندی که هیچ راهی برای درهم شکستن آن بهتر از فرقهای نمایاندن آن وجود نداشت.
⬅️ کنشگری پدیده «سلیمانی» بسیار بیشتر از ظرفیتهای الهیات سیاسی جمهوری اسلامی ایران بود؛ به طوری که وی ـ به عنوان یک عامل نظامی ـ در ارتباط مستقیم با مقوله تجدید هویت ایرانی قرار گرفت، واقعیتی که روشنفکران و اصحاب علوم اجتماعی ایران هیچگاه نخواستند با آن به طور بیطرفانه و واقعبینانه تعامل کنند و یا حتی در کانون توجه قرار دهند.
⬅️ اندوه فقدان سلیمانی امری است که این ساعتها و روزها بسیاری از ایرانیان با هر گرایش و رویکردی از اعماق دُرونشان، آن را تجربه میکنند. فقدان وی، حس خوبی را که حضورش ـ به دلیل التیام در هم شکسته شدن غرور تاریخی ایران ـ ایجاد کرده بود، نابود کرد. سوگوارههایی که برای او سُروده و سَر داده خواهد شد، بیشتر از آنکه خاستگاهی متبنی بر الهیات سیاسی جمهوری اسلامی داشته باشد، برخاسته از حس عمیق و تلخ در هم شکسته شدن مجدد غرور فروخورده ایرانی در طول تاریخ است؛ گویا که «ایران» مجددا یتیم شده است.
@kanooneQarbshenasiAndisheIslami