شـــهــیــدانـــه🌱
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ #پارت128 گذر از طوفان✨ سر خیابون از ماشین پیاده شدیم سرم رو بالا گرفت
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ گذر از طوفان✨ کلید رو از داخل قفل بیرون کشیدم وارد حیاط شدم در رو پشت سرم بستم صدای ناز بانو که در حال غر زدن بود به گوشم رسید قدم هام رو بلند برداشتم در راهرو باز کردم و داخل رفتم چرا متوجه نیست حرف زدن زیادی و غر زدن و استرس درست کردن برای بابا بده دستگیره در هال پایین کشیدم به محض ورودم به طرف در چرخید و دست به کمر گفت _چه عجب خانم بلاخره تشریف آوردی به فکر من و بار شیشه م نیستی بخاطر بابات ونیلو زودتر بیا خونه دو لقمه غذا بخورن نه با اون دوستت بری پی دور زدن وخیابون گردی حقشه دوتا حرف بارش کنم دیگه نتونه زبونش رو بچرخونه چرت وپرت بگه حیف که بخاطر بابا فعلا باید درحال سکوت باشم بی توجه بهش نگاهی به بابا که ناراحت بود انداختم لبخند بی جونی زدم و سلام کردم گره ابرو هاش روباز کرد مهربون جواب رو داد _باباجان چقد امروز دیر اومدی نگران شدم _ببخشید کارم کمی طول کشید برگشتنی هم افتادیم توی ترافیک دیر شد _خسته نباشی عزیزم فعلا که گرفتار دکتر و بیمارستان شدم حالم کمی بهتر بشه میام بهت سر میزنم که محیط کارتم ببینم برای آروم شدن دل نگرانیش لبخندی زد _ان شاءالله بابا جون، ببخشید برم لباسام رو عوض کنم میام _برو دخترم قبل از اینکه سمت اتاق برم ناز بانو با جیغ زدن گفت _مانتوت چرا پاره شده؟ حرفش باعث شد بابا هول کنه از روی مبل بلندشد وسمتم اومد با چشم های نگرانش سر تا پام رو رصد کرد _خوردی زمین؟ جاییت درد نمیکنه ؟ بمیری ناز بانوکه انقد مایه دردسری بیشعور نزدیک بود بابا رو سکته بده دست بابارو گرفتم بالا آوردم و بوسیدم _نه بابا جونم نگران نباشید حالم خوبه در حین کار کردن به میز گیر کرد حواسم نبود پاره شد بابا پیشونیم رو بوسید _خداروشکر عزیزدلم صدای رو اعصاب راه بروی ناز بانو پخش شد _مگه گیجی دختر خب جلوی دست و پات رو نگاه کن حیف مانتو توی این اوضاع خرج خریدن یه مانتو هم گذاشتی روی دستمون برو زودتر لباسات روعوض کن بیا یه چیزی درست کن بابات دو لقمه تخم مرغ بیشتر نخورد نیلوهم که لب نزد نگاه چپ چپی بهش انداختم _مانتو برای پارساله تازه نخریدم که حیف شده باشه ، تخم مرغ درست کردن هم یادت رفته وای به حال غذاهای دیگه قبل از اینکه جواب بده سمت اتاقم رفتم دوباره صدای غر غرش بلند شد _عه عه حاجی چرا هیچی بهش نمیگی زل زده به من میگه آشپزی بلد نیستم هرچی میگم جوابم رو میده _باید به تو تذکر میدادم نه ترانه وقتی احترام برات قائل میشم حق رو بهش نمیدم توام سواستفاده نکن هرچی دلت بخواد به زبون بیاری اول روی حرفی که میخوای بزنی فکر کن بعد به زبون بیار "نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ" ✨براساس واقعیت✨ ▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪ https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/30649 . . 🌸💫 🌸💫 🌸💫🌸💫🌸💫 🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫