✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨
✨🌸🌸✨
✨🌸🌸✨
#پارت822
گذر از طوفان✨
پوشه های رو روی میز گذاشتم پریسا پنجره پشت سرش رو بست
_خوب شد عمو کریم دستمال کشید چقد خاک روی وسایل جمع شده بود
_اره بخاری هم روشن نبود دستش درد نکنه بخاری رو هم روشن کرده
_اولش اتاق سرد بود ولی الان خوبه
دو پوشه رو روی میز پریسا گذاشتم برگشتم سمت میز خودم
_پریسا کارهای مربوط به دو پرونده رو انجام بده منم این یکی ها رو انجام میدم بعد جابجاشون میکنیم
سرش رو تکون داد
_باشه فکر خوبیه
سیستم رو روشن کردم و مشغول کار شدم
آخرای کار پرونده اول پریسا صدام زد
گزینه ثبت رو زدم و سرم رو بلند کردم
_جانم؟
_خوابم گرفته برم چایی بیارم بخورم برات بیارم؟
گشو رو کشیدم
_دوتا نسکافه داریم آب جوش بیار
_چشم
از اتاق بیرون رفت ،پرونده بعدی رو باز کردم شروع به ثبت کردن کردم بعد از چند دقیقه پریسا سینی بدست برگشت
نگاهی به محتویات روی سینی انداختم و گفتم
_این شکلات و بیسکویت هارو از کجا آوردی؟
سمت میز اومد نسکافه هارو برداشت
_داشتم آب جوش میرختم داخل استکان هامون جناب آقای فروغی اومد داخل آبدار خونه اینا به یه سینی که این مخلفات روش چیده شده بود اشاره کرد گفت گفتم خانم خادمی به پایی بیاره براتون تشکر کردم گفتم چند تا کافی قبول نکرد گفت همه شو ببر
_کدومشون؟طیب؟
_نه بابا، طاها
عه من چقد حواس پرتم از اینام داخل خریدهای خونه بود ،تعجبه چطور خودش نیاورده
احتمالا برای همه خریدن وگرنه برای بقیه سوال پیش میاد چرا فقط برای ما خریده
نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ"
✨براساس واقعیت✨
▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪
https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/30649
.
.
🌸💫
🌸💫
🌸💫🌸💫🌸💫
🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫