لطیفه اعرابی را شتر گم شد. سوگند خورد که اگر شتر خود را یافت، آن رابه یک درهم بفروشد، اتفاقا شترش پیدا شد. اعرابی که طاقت نمی آورد با آن قیمتی که قسم خورده بود بفروشد، گربه ای رابگرفت و به گردن شتر آویخت و گفت: شتر و گربه را با هم می فروشم، شتر یک درهم و گربه پنجاه درهم. اعرابی دیگری ازآن جا بگذشت گفت: اگر آن گردن بند نبودی شتر چه ارزان بودی. کشکول مبلغین ومبلغات استان یزد https://eitaa.com/joinchat/1851588616Cd0c71383ae ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈