احمدنقوی:
باقبولی طاعات خاطره ای از شهید والامقام مرتضی دهقان
آن شب که خدا خدا کرد شهید
درخلوت سبز خود دعا کرد شهید
از جام وصال خود چه نوشید به شوق
درمسلخ عشق جان. فدا کرد شهید
دردوره آ موزشی با هم بودیم درخط پدافند ی انرژی اتمی وعملیات بیت المقدس ومحرم .خیلی آرام وبی سر وصدا بود وبسیار مطیع وخاضع .کم رو خجالتی به نظر میرسید ولی در جمع همرزمان این طور نبودسستی وکاهلی درکار او نبود تمیز ومرتب. آرایش خاصی به مویش میداد وهمیشه شانه میزد از آرامش وطمانیه ای مطلوبی برخوردار آنچه درتوان داشت درطبق اخلاص می نهاد درانجام فعالیت های رزمی ازهیچ همتی دریغ نداشت گاهی اوقات که دشمن اتش روی خط میریخت درشیاری پنهان میشد وتکان وهیچ حرکتی از خود نشان نمی داد وبااین کاربچه ها فکر میکردند شهید شده وقتی می رفتیم کنار اوبه یکبار ازجایش بلند میشد ومارا میترساند. هر چند او هم ازسن سال کمی داشت ودرردیفهای،خودمان بود علاقه شدیدی به تیراندازی داشت که در همان ساعات اولیه که،به ما اسلحه داده بودنددران فضا که به اسلحه اش ور میرفت اولین تیرراشلیک.که بچهها همه ترسیدند وبااین کارش نمکی بوددرجمع بچهها.دربرنامه های مذهبی قرآنی ..دعا.نماز عاشقانه شرکت می کرد، موقعیت ائمه درتاریکی وسکوت شب مامنئ بودبرای گشودن عقده های دل وراز ونیاز درپناه چادری به تهجد راز ونیاز شبانه اورا در سجدگاه عاشقانه دیدم که با خدا نجوا میکرد .روزی به اوگفتم چقدر نماز میخونی ؟در پاسخ چنین گفت اگر آگاه به راز واسرار آن. باشی هیچوقت از ان جدا نمی شوی عشق به ولایت وامامت دراوجاری وساری .وبهشت رادیده وراز جهاد وشهاذت دراو هویدا بود.. .ا