فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
من با سید مصطفی تو آموزشی آشنا شدم. حدود بیست روز با هم تو دوره آموزشی بودیم. تخت هامون کنار هم بود. تو یکی از آموزش هامون تو کوه های پادگان ... فرمانده با بیسیم گفت فکر کنید مصطفی شهید شده . با پیکرش چیکار میکنید من به فرمانده دسته خودمون گفتم من کنار پیکر میمونم تا شما هدف آموزشی مورد نظر رو تصرف کنید و برگردید. تو دوره خیلی باهم گپ و گفت داشتیم، سید یقین داشت که شهید میشه... فقط تنها دغدغه اش دوتا دختراش بودن، دخترش بهش گفته بود برو سوریه فقط مواظب باش نمیری😭 نمیدونم چطور تونست دل بکنه ... انگار مصطفی با همه عشقی که به بچه هاش داشت باید با این تک بیت تکلیف خودشو روشن میکرد، همون شعری که با دست خط خودش روی عکسش با دختراش نوشته بود : نرخ رفتن به سوریه چند است/ قدر دل کندن از دو فرزند است چند وقت بعد به سوریه اعزام شد و خبر شهادتش رو دادن . یهو همه خاطرات مصطفی اومد جلو چشمام که چطور دل کند؟ این نرخ و چطور پرداخت کرد؟ سید نرخ و داد و شهید شد و شد جاوید الاثر اما مصطفی غربت کافی نیست؟ تو همه این سال ها شهدای خان طومان و خیلی شهدای دیگه برگشتن... تو نمیخوای خودتو نشون بدی؟ این روزا شدید محتاج دعاتم ... راوی: رزمنده مدافع حرم حسین سلمان زاده ✍ خواب و بیدار : https://eitaa.com/joinchat/112984187C709f7e049a