خستگی‌ناپذیر در بخشی از کتاب «شیر زیتان» زندگی‌نامه داستانی شهید مدافع حرم «مجتبی ذوالفقارنسب» آمده است: «تابستان از راه رسیده بود. گرمای هوا بیداد می‌کرد، یک گردان از نیروهای ارتش برای تقویت پایگاه مرزبانی نیروی انتظامی به آنجا اعزام شده بودند. ماه رمضان بود، مجتبی برای سرکشی از نیروها با چند نفر به آنجا رفت. بین راه در بیابان ماشینشان خراب شد و به‌ناچار و حدود پنج کیلومتر در گرمای 50 درجه با زبان روزه پیاده به راه افتادند تا به کمپ شرکت نفت رسیدند. دیگر نگه‌داشتن روز سخت شده بود. همراهان مجتبی روزه را شکستند، اما او با اینکه دیگر رمقی برایش نمانده بود گفت که حاضر است بمیرد ولی روزه‌اش را نشکند. همه او را از ته دل قبول داشتند. تا صدای اذان را می‌شنید وضو می‌گرفت و به حسینیه می‌رفت و مشغول نماز اول وقت می‌شد. آن‌قدر مجتبی را قبول داشتند که نمازشان را به او اقتدا می‌کردند.» «مجتبی در روزهای پیاده‌روی اربعین برای سرکشی مرز می‌رفت. یک روز خانواده را هم با خود برد. در چذابه ترافیک سنگین بود و نتوانستند جلوتر بروند. مجتبی خانواده را به مناطق جنگی برد بچه‌ها در سوسنگرد و دهلاویه عکس یادگاری گرفتند. دو روز بعد با لباس نظامی با همکارانش تا مرز رفته بود. مجتبی به خانواده قول داد اربعین سال آینده پای پیاده به کربلا بروند، اما خودش تنها چند ماه قبل از اربعین شهید شد تا برای همیشه زائر مولایش باشد.» «شیر زیتان» در 124 صفحه مصور به کوشش «مهدی فصاحت» به نگارش درآمده و توسط موسسه فرهنگی هنری و انتشاراتی «سوره سبز» در دو هزار 500 نسخه منتشر شده است. @khadem_shohdajahrom