✍️ به مناسبت سالگرد درگذشت زندهیاد دکتر قیصر امینپور
👈
«او بغض قیصر بودنش را خورد، او نان قیصر بودنش را نه!»
▪️میشد بگویم نه ولی آخر، چیزی عوض میشد مگر با نه؟
سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد اما نه!
▪️در چشمه چون تصویر ماه افتاد، جوشید، طغیان کرد و راه افتاد
مردابها آغوش وا کردند، جایی به جز آغوش دریا؟ نه!
▪️افسوس دریا را نفهمیدیم، روز مبادا را نفهمیدیم
دیدی که بعد از رفتن او شد، هر روزمان روز مبادا؟ نه!
▪️نامردمیها مرد را آزرد، تا در سکوت سرد شب پژمرد
او بغض قیصر بودنش را خورد، او نان قیصر بودنش را نه!
▪️او در میان دوستان تنها، افسوس وقتی گفتن از دریا
افتاده دست گوشماهیها، باید خروشد اینچنین یا نه؟
▪️شاید زمان ما را عوض کرده است، این مرد اما همچنان مرد است
این مرد نام دیگرش درد است، چیزی که در او بود و در ما نه!
▪️دلخسته از زندان در زندان، از جنگ با این درد بیدرمان
مرگ آمد و این مرد بیپایان، چیزی نگفت اینبار... حتی نه!
▪️صبح سهشنبه هشتم آبان، آغوش باز سید و سلمان
آغاز قیصر بود یا پایان؟ پایان قیصر بود... اما نه!
👈 آقای محمدحسین نعمتی؛ ۱۳۸۷/۰۶/۲۵ | مشاهده و
دریافت
✍️ «امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیتالله خامنهای
🖥️
ایتا |
بله |
روبیکا |
سروش پلاس
📲
@khamenei_poems