ارسال شده از سروش+: اگردوباره جنگی شروع شد و ما نبودیم، از قول ما *رزمندگان دیروز* به *رزمندگان فردا* بگوئید: در حین مبارزه با دشمن متجاوز، به *بعد از جنگ* هم بیاندیشید! مبادا *ارزش‌ها* را در خاکریزها جا بگذارید! اگر چنین کنید ارزش ها، مثل امروز، *عوض* می شود و *عوضی‌ها* ارزشمند می شوند. آن روزها: *قطار قطار* می رفتیم *واگن واگن* بر می گشتیم *راست قامت* می رفتیم *کمر خمیده* بر می گشتیم *دسته دسته* می رفتیم *تنها تنها* بر می گشتیم بی‌هیچ استقبال و جشن و سروری فقط *آغوش گرم مادری* چشم انتظارمان بود و دگر هیچ. اما مردانه، ایستادیم! باور کنیدکه: ماهم دل داشتیم، فرزند و عیال و خانمان ‌داشتیم. 😔😔😔😔😔😔😔😔 اما با *پا* رفتیم، با *عصا* بر گشتیم با *عزم* رفتیم، با *زخم* برگشتیم با *شور* رفتیم، با *شعور* برگشتیم ما اکنون *پریشان* هستیم، اما *پشیمان* نیستیم *ما* همان کهنه *رزمندگان* پیاده‌ایم که *سواری* نیاموخته‌ایم. *ما* همان هایی هستیم که به *وسوسه‌ی قدرت* نرفته بودیم. می‌دانید *تعداد ما* در هشت سال جنگ، چند نفر بود؟ *۳/۵* درصد از کل جمعیت ایران! اما *مردانگی* را *تنها* نگذاشتیم ما *غارت* را آموزش ندیده بودیم رفتیم و *غیرت* را تجربه کردیم اکنون نیز *فریاد* می‌زنیم که: این *حرامیان یقه سفید قافله‌ی اختلاس* از ما نیستند. *این گرگانی که صد پیراهن یوسف را دریده‌اند* از ما نیستند این *خرافات خوارج ‌‌‌پسند* وصله‌ی مرام ما نیست *ما* نه اسب امام زمان دیدیم نه بی ذکر سالار شهیدان، جنگیدیم اما *استخوان در ‌گلو* و *خار در چشم*، از *وضعیت امروز مردم خوبمان* شرمنده‌ایم شرمنده ایم، با صورتی سرخ! شرمنده ایم، با دستانی که در فکه و شلمچه و مجنون و هور و ارتفاعات غرب جا مانده است! ای همه‌ی آنانی که *احساس پاک* را می شناسید! *ما* اگر به جبهه نمی‌رفتیم! با دشمنی که به نام قادسیه، برای هلاک مردم و میهن مان ایران، آمده بود، چه می کردیم؟ شما را به آن سالار شهیدان، ما را *بهتر قضاوت* کنید. حساب اندکی از ما که *آلوده* شدند و *شرافت* خود را فروختند، را به پای ما ننویسید! تقدیم به خانواده های محترم شهدا و جانبازان و ایثارگران هشت سال دفاع مقدس که مرد و مردانه از وجب به وجب این خاک حراست نمودند. تقدیم به مردمان با غیرت سرزمینم 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹