🌹‏شهید پور جعفری تعریف می کرد: ⚪️روزی در منطقه ای در سوریه، حاجی خواست با دوربین دید بزنه، خیلی محل خطرناکی بود، من بلوکی را که سوراخی داشت بلند کردم که بذارم بالای دیوار که دوربین استتار بشه، 📌همین که گذاشتمش بالا تک تیرانداز بلوک رو طوری زد که تکه تکه شد ریخت روی سر و صورت ما! 🌹‏حاجی کمی فاصله گرفت، خواست دوباره با دوربین دید بزنه که این بار گلوله ای نشست کنار گوشش روی دیوار، خلاصه شناسایی به خیر گذشت. ⚪️ بعد از شناسایی داخل خانه ای شدیم برای تجدید وضو احساس کردم اوضاع اصلا مناسب نیست، به اصرار زیاد حاجی رو سوار ماشین کردیم و راه افتادیم، 📌هنوز زیاد دور نشده بودیم که همون خونه در جا منفجر شد و حدود هفده تن شهید شدند! 🌹بعداز این اتفاق حاجی به من گفت: حسین امروز چند بار نزدیک بود شهید بشیم اما حیف... ☆☆☆☆☆ ⚪️ حاج قاسم همیشه او را با نامِ کوچک «حسین» صدا میزد و می‌گفت: «اگر دو نفر در این دنیا من را حلال کنند ‏من می توانم شهید و وارد بهشت شوم؛ یکی خانمم و دیگری، حسین است.» 🌹 کسی که خیلے وقت‌ها به خاطر مشغله کاری اش، قبل از اذان صبح دم در خانه حاج قاسم منتظر مے‌ایستاد.. حتی یک کارتن در ماشین داشت که نماز صبحش را روی آن می خواند و منتظر حاجی می ماند!! ⚪️ ‏موقع بازگشت هم وقتے مطمئن می شد حاج‌ قاسم داخل خانه شده است به منزل خودش بر می گشت.🕊 🌷"شهید حاج قاسم سلیمانی"🌷