🌹🍃نامه شهید فتحعلی رستمی به مادرش، یازده روز قبل از شهادت، در سن ۱۹ سالگی!
🌷بسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم🌷
🌸🍃سلام بر تو ای مادرم!
سلام بر تو ای چشمۀ پرفیض، سلام بر تو ای خورشید تابان.
امیدوارم که سلامم را بپذیری.
تو بزرگی، تو باشکوهی.
هر چند که جثّهای ندارم.
⚪️🍃چگونه بزرگی و صلابتت را بر لوح سفید دفترم بنگارم؟ چگونه شهامتت را شرح دهم؟ میدانم که نمیتوانم.
🔺قلم در دستم میلرزد، افکارم به جایی بند نمیشود، زبانم الکن شده، چه بگویم در مدحت و چه بنویسم در وصفت.
🌸🍃ای مادر عزیز، کدامین سخن میتواند کمالات تو را بیان کند؟ کدامین نویسنده میتواند تو را درک کند و سپس در مدحت شعر و مقاله بنویسد؟
🌷🌷🌷وقتی قاصد خوشخبر مژده آورد که پسرانت با هم مجروح شدهاند، همه فکر میکردند که تو تحمل نداری، ولی تو صبر کردی و گفتی که من برای شهادت آنها آماده بودم و گفتی که رضایم به رضای خدا و لبخند زدی.
⚪️🍃چه بگویمت؟ تو کوهی، تو اسوۀ صبری، صبر خدا در جام داری، تو شوری و صفا.
🟢🍃تو مادر برادرم «علیاکبر» هستی که زیباترین شعر حماسی را سرود و بر منارۀ عشق اذان خون خواند.
🌷تو مادر برادرم «علیاکبر» هستی که در زیر شکنجۀ جانیان وحشی همۀ رنج را تحمل کرد.
🌷تو مادر برادرم هستی که سر داد تا سردار جماران سرافراز باشد، مؤیّد باشد.
🌷تو مادر برادرم هستی که اسماعیل شد.
🌷تو مادر برادرم هستی که تازهداماد بود، ولی قاسم شد، به میدان رفت و جان داد و به خیل پویندگان راه دوست شتافت.
🌷تو اکبر جوانت را به میدان فرستادی تا در کربلای ایران به ندای «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرنی» حسینِ زمان لبیک گوید.
🔻🔻🔻