رفیق شهید: اوایل خدمت در توپخانه لشکر ۱۶ رشت بودیم. همون روز اول بابک ارشدمون شد. یک روز بهم‌گفت:" من آرزومه برم سوریه... گفتم: بابک پس چرا نمیری؟ گفت: اجازه نمیدن برم... ولی هرطور شده میرم. تا بعد از مدتها که اخبار گفت کار تموم شده .. تو دل خودم گفتم خداروشکر.. از بابک یادم اومد.. گفتم امروز داعش تموم شده و بابک نتونست بره سوریه... یهو خبر شهادتش به دستم رسید...😭 ☆~☆~》💖🌸《~☆~☆ @khoshtipasemani ☆~☆~》💖🌸《~☆~☆