👽 داستان تسخیر زمین
👽 تخیلی ، هیجانی ، ماجراجویی
👽 قسمت هفدهم
🇮🇷 ناگهان ، دوتا چشم بزرگ ،
🇮🇷 در سقف تاریک ، باز شد .
🇮🇷 همه از ترس به عقب برگشتند .
🇮🇷 یک شی سیاه و بزرگ ، روی سقف سالن بود
🇮🇷 از دهانش ، آتشی تف کرد
🇮🇷 آتش به دیوار اصابت کرد
🇮🇷 و دورتادور سالن ، به طرز زیبایی ، شعله زد
🇮🇷 و همه جا روشن گشت .
🇮🇷 نظامیان ، از دیدن آن موجود بزرگ ،
🇮🇷 تعجب کردند و ترسیدند
🇮🇷 عنکبوتی بود که پنجاه متر ، ارتفاع داشت
🇮🇷 خناس ، دوباره به طرف عنکبوت دوید
🇮🇷 عنکبوت نیز ،
🇮🇷 آتشی از دهانش بر سر خناس انداخت
🇮🇷 خناس ، سوزانده شد
🇮🇷 و دوباره به حالت اولش برگشت
🇮🇷 و باز هم به عنکبوت حمله کرد
🇮🇷 عنکبوت ، با یکی از پاهایش ، شکم او را درید
🇮🇷 و با پای دیگرش ، سر و دست و پای او را ،
🇮🇷 قطع کرد ،
🇮🇷 و با پای دیگرش نیز ، او را در زمین له کرد
🇮🇷 خناس دوباره جمع شد
🇮🇷 و به حالت اولش برگشت .
🇮🇷 یکی از فرماندهان اسرائیل ،
🇮🇷 به نیروهای خود دستور داد
🇮🇷 که به عنکبوت تیراندازی کنند
🇮🇷 همه تیراندازی می کردند
🇮🇷 اما روی عنکبوت ، هیچ تاثیری نداشت
🇮🇷 سپس دستور داد ، تا همه نیروها ،
🇮🇷 وارد سالن شده و عنکبوت را محاصره کنند
🇮🇷 ناگهان از دهان عنکبوت ،
🇮🇷 عنکبوت های کوچک ، بیرون آمدند .
🇮🇷 از آنطرف ، فرشته ها و جن های مسلمان ،
🇮🇷 دیدند که اوضاع جهان سر و سامان گرفته ،
🇮🇷 و اینکه هیچ خطری ،
🇮🇷 متوجه مسلمانان و مستضعفین جهان نیست ،
🇮🇷 به خاطر همین ، تصمیم گرفتند
🇮🇷 که زمین را ترک کنند
🇮🇷 و جز عده ای اندک ،
🇮🇷 همگی از دنیای انسانها ، خارج شدند
🇮🇷 فرشته های مانده در زمین ،
🇮🇷 همچنان به دنبال قطعه آخر لوح نوح بودند
🇮🇷 که متعلق به حضرت زهرا بود .
🇮🇷 در این باره ،
🇮🇷 با علمای شیعه به مشورت پرداختند
🇮🇷 یکی از علماء ، با ناراحتی به جبرئیل گفت :
🌷 ما سالهای زیادی
🌷 در پی قبر حضرت زهرا سلام الله علیها بودیم
🌷 اما پیداش نکردیم
🇮🇷 حبرئیل گفت :
🌸 بنده می دانم قبر ایشان کجاست
🌸 و آنجا را هم گشتیم
🌸 اما خبری از قطعه آخری نبود
🇮🇷 یکی دیگر از علماء گفت :
🌷 شاید بتوانید جوابتان را ،
🌷 در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی پیدا کنید
🇮🇷 جبرئیل گفت :
👈 مگر آنجا چه خبر است ؟
👽
ادامه دارد ...
👽 نویسنده : حامد طرفی
@kodak_novjavan1399