سلام خدمت شمابزرگوار: چندسال پیش با آقایی عقدموقت شدم ،که این آقا اصرار داشتند که جریان محرمیت را برای خانمش تعریف کنن، وقتی خانمش به من زنگ زد بسیارمهربان وخوب و از من دعوت کردندکه به منزل ایشان بروم ومن هم با یک دنیا استرس و اضطراب رفتم ولی برخلاف تصورم باخانمی بسیارمهربان وخوش اخلاق متدینه ومومنه برخوردکردم که چقدربه من عزت واحترام گذاشتند. خلاصه منو بردن بازار و بهترین لباسهای زیربرام خریدن بهترین وسایل آرایشی و من حدود دو سال بااین همتای مهربان زندگی کردم، چنان کمالات روحی بزرگی داشتند و چنان بامن برخورد خوبی که منو سرپرست خانه کرده بودن که چی بخریم وچی بپوشیم باهمدیگرمسافرت میرفتیم وهمیشه منو جلو ماشین کنار آقا می گذاشتند وهنگامی که کنارهمسرم میخوابیدم همتای عزیز هر شب اتاق برای ما آماده میکرد و گاهی وقتها که پتوکنارمیرفت پتو روی ما می کشید نکنه سرما آزارمان بدهد. خیلی باهم خوش بودیم وحتی ذره ای حسادت دروجودمان نبود. 🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴 ✅ کانال گفتمان ازدواج 🌹 به ما بپیوندید 👇 https://eitaa.com/korafatbedat