📚حـــــــــریر داستان حجاب در صد سال اخیر برای ما قصه پرغصه‌ای بوده است. بالا و پایین زیاد داشته و در دشمنی با آن کارهای زیادی کرده‌اند. این داستان‌ها را هم اغلب از زبان قهرمان‌هایش خوانده‌ایم. آدم‌هایی که نام و یادشان در تاریخ ماندگار شده است. اما آدم‌های معمولی چی؟ آدم‌هایی که نه تحصیلات خاصی داشته‌اند نه از خانواده نام‌آوری بوده‌اند و نه کار خیلی متفاوتی انجام داده‌اند. آنها هیچ کاری نکردند؟ تنها تماشاچیانی خاموش بوده‌اند؟ یک نمونه‌اش حریر قصه ما. حریر یک دختر ساده روستایی است. پسری هم که به خواستگاریش آمده و جواب بله را از او گرفته آدمی ساده‌ و معمولی است. رمان جدیدی که انتشارات کتابستان معرفت، آن را منتشر کرده است، «حریر» نام داد و خانم فاطمه سلطانی آن نگاشته است، ماجرایی است رخ‌داده در تاریخ معاصر ایران. داستان آن در روستای سرآبله قم و دوره پهلوی اولی روایت می‌شود. داستانی که ابتدایش با شیرینی آغاز می‌شود اما هر چه جلوتر می‌رویم رنگ و لعاب آن عوض می‌شود و شکل دیگری می‌گیرد. ماجرایی که اشک را به دیده می‌آورد و عبرت‌های فراوانی در آن نهفته است. حریر هفده ساله، هنوز چند دقیقه هم کنار شوهرش نبوده است که دزدیده می‌شود و این ابتدای داستانی است که می‌خواهد از حجاب و نقش آدم‌های معمولی درباره حجاب بگوید. آدم‌هایی که ویژگی خاصی نداشته‌اند، اما کارهایشان تلنگری است قهرمانانه برای ما. حریر فرصتی است تا دریابیم برای انجام دادن کارهای بزرگ لازم نیست حتماً آدم‌های متفاوتی باشیم. https://eitaa.com/ktab_reyhan