مهدی نگاهش را به زبانههای آتش دوخت و پرسید:
«اصلا برای چی اومدی اینجا؟»
سید مصطفی دستانش را بیشتر به آتش نزدیک کرد و گفت:
«بالاخره تا هستیم، نباید بگذاریم دست این تکفیریها برسه به حرم حضرت سیده زینب (س) و سیده رقیه (س). اینا به اسم اسلام میخوان اسلام رو نابود کنن. ما نباید بذاریم این اتفاق بیفته.»
مهدی نگاهی به سید مصطفی کرد و گفت:
«فقط برای همین؟»
سید مصطفی خیره شد به آتش و گفت:
«اینا کم نیست؛ اما همش هم نیست. سوریه مثل یه پل ارتباطی بین ایران و لبنانه. اگر این پل سقوط بکنه، اون وقت بین ایران و حزب الله فاصله میافته و این بده. اگر اسرائیل بخواد به ایران حمله کنه، حزب الله پاش رو میگذاره رو گردن اسرائیل.»
مهدی با چهرهای متعجب گفت:
«بابا تو دیگه کی هستی؟!»
📚
برشی از کتاب #بیست_سال_و_سه_روز
به قلم سمانه خاکبازان
انتشارات روایت فتح
🌺
کانال پویش کتاب مادران شریف:
@madaran_sharif_pooyesh_ketab