شبی که مادرها ستاره شدند
قرار نبود فقط به هیئت بروم؛ قرار بود بروم و ببینم مادر شدن با ایمان، چقدر میتواند عمیق باشد.
در مسجد امام علی بودیم. بچهها در حیاط میدویدند و من، بدون هیچ استرسی، به روضهی حضرت رقیه(س) گوش میدادم. اولین بار بود که در جمع مادران انقلابی حضور داشتم. هر مادری چیزی آورده بود؛ یک خوراکی ساده یا یک نذر کوچک، اما آنچه در فضای مجلس جاری بود، «خلوص» بود.
در میانهی مجلس، همسر شهید جواد پوررجبی آمد. از من جوانتر بود، اما از روحیه و صلابتش خجالت کشیدم. تعریف کرد که شهید در سالهای پایانی زندگیاش، بیشتر وقتش را در مأموریت میگذراند. بچهها بزرگ شدند و پدر در کنارشان نبود؛ تمام مسئولیت خانه، فرزندان و زندگی را یک تنه به دوش کشیده بود.
پرسیدم: «چطور تحمل کردی؟»
پاسخ داد: «توکل به خانوم فاطمه زهرا(س)؛ آنقدر عمیق که حتی وقتی شهید نیست، باز هم میدانم کسی بالای سرم هست.»
همین یک جمله برایم کافی بود. در ذهنم مرور کردم که چقدر ما مادرها در جستجوی آرامشیم؛ در کتابهای روانشناسی، در دورهها، و در مشاورهها… اما این زن با یک توکل ساده اما عمیق، زندگیاش را مدیریت کرده بود؛ بدون شریک، بدون همدم، و تنها با تکیه بر بانویی آسمانی.