تا ز دل ناله ویرانه نشینان برخاست خون ز دل ، آه ز لب ، اشک ز مژگان برخاست طفل هر وقت گرسنه ست نخواهد خوابید تا رسیدند به ویرانه بوی نان برخاست چقدر دخترکان با سر زانو رفتند چونکه با پای پر از آبله نتوان برخاست وقت و بی وقت سر سوختگان داد زدند دختر قافله از خواب ، پریشان برخاست تا ز ویرانه صدایش به لب طشت رسید در همان طشت به پایش سر سلطان برخاست هر که بنشست کنار جگر سوخته ام از کنار جگرم سوخته دامان برخاست وقت افتادنم از ناقه تماشایی بود تا که خوردم به زمین خاک بیابان برخاست گفتم ای دشت به من عرض ادب باید کرد بهر پابوسی من خار مغیلان برخاست دست هر که به دهان و به لبم خورد - فقط به هواداری این طفل تو دندان برخاست بخداوند قسم یک تنه جان همه بود او کتک خورد ولی ناله طفلان برخاست " ابتا یا ابتا ... " ... تا نفس آخر گفت صبح شد ناله ویرانه نشینان برخاست ╭════•🍁•════╮ 🇮🇷ایتا https://eitaa.com/maddahanesf سروش http://sapp.ir/maddahanesf تلگرام https://t.me/madahanesfahan بله https://ble.im/maddahanesf گپ https://gap.im/maddahanesf اینستاگرام Www.instagram.com/maddahanesf ✉مقدمتان گرامی ╰════•🍁•════╯