◼️ به مناسبت سالروز شهادت میثم تمّار 🔹 سه دیوانه...!؟ یا سه عاشقِ شیدا...؟! فضيل بن زبير گويد: در نزديكى محفلى از محفل هاى بنى اسد، حبيب بن مظاهر و ميثم تمّار، سواره با يكديگر، ديدار كردند و به گفتوگو پرداختند; چنان به يكديگر نزديك شده بودند كه گردنِ اسبانِ شان در كنارِ هم قرار گرفته بود. حبيب بن مظاهر گفت: گويا پيرمردى «اَصْلَعْ» ـ موى پيشِ سر ريخته اى ـ را با شكمى برآمده مى بينم كه در «دارالرِّزق» هندوانه(یه به نقلی خرما) مى فروشد. و به خاطر محبت و دوستى اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، در حالى كه شكم او را دريده اند، به دار آويخته شده است. ميثم تمّار، نيز در پاسخ حبيب بن مظاهر، چنين گفت: گويا مى بينم مردى سرخ روى را با گيسوانى بافته شده و از دو سوى آويخته، كه به يارى فرزند پيامبرش(امام حسین علیه السلام) بپاخاسته و در اين راه كشته مى شود و آن گاه سر او را در كوفه مى چرخانند. سپس از يكديگر جدا شدند. اهل محفل كه سخنان اين دو بزرگ مرد را شنيده بودند گفتند: *ما كسى را دروغگوتر و دیوانه تر از اين دو، نديده ايم* فضيل گويد: هنوز اهل محفل پراكنده نشده بودند، كه «رشيد هَجَرى» در رسيد و از حبيب بن مظاهر و ميثم تمّار جويا شد. گفتند: هم اكنون از اين جا رفتند و گفت و گوى آن ها را براى رشيد بازگو كردند. رشيد گفت: و امّا ميثم ـ كه خداى او را رحمت كند ـ فراموش كرده است كه بگويد: افزون بر اين ها، به آورنده سرِ حبيب بن مظاهر، صد درهم بيش از آن چه انتظار مى رود، جايزه خواهند داد. رشيد اين سخن را گفت و رفت. بنى اسد گفتند: به خدا سوگند! اين; يعنى رشيد، از آن دو مرد، دروغگوتر و دیوانه تر است. و امّا بنى اسد همين ها كه در اين محفل سخنان عجیب حبيب بن مظاهر و ميثم تمّار و همين طور، سخنان رشيد هجرى را شنيده بودند، گفتند: چندی بيش نگذشت كه آن چه گفته بودند،اتفاق افتاد و ما خود ديديم كه ميثم تمّار بر درِ خانه عمرو بن حريث، به دار آويخته شد و همين طور، سر حبيب را، كه با امام حسين صلوات الله علیه كشته شده بود، آوردند و در كوفه چرخانيدند و به عطای سر، صد درهم زیاده کردند و هر چه گفته بودند را از امیرالمومنین صلوات الله علیه شنیده بودند. 📚 الهداية الكبرى ص١۶٠ @maghaatel