✅خانواده حَج حُجی مثل بسیاری از خانههای قدیمی و به رسم بسیاری از خانوادههای حدود بیست- بیست و پنج سال پیش، مرغ و خروس داشتند. باز هم به رسم همین خانوادهها، ساعتی از روز، درب حیاط منزل به روی مرغ و خروسها باز میشد و آنها به راحتی در کوچه میچرخیدند و به خانه برمیگشتند. طبیعتاً مقداری هم ممکن بود کثیفی بار بیاورند که دایَه مقیّد بود حواسش باشد اگر جلوی خانه همسایهای کثیف شد، تمیز کند. چون اکثر همسایهها هم مرغ و خروس داشتند، مشکلی نبود. همسایه بغلی خانه دایَه که حدود بیست سال پیش هم از آنجا رفتند، آدم قلدرمسلکی بود. یک روز به خاطر اینکه از مرغ و خروسهای همسایه راحت شود، به همة مرغ و خروسهای خانة دایَه گندم سمّی داد و همه را کشت! باور کنید کافی بود به بُوَه بگوید نگذار مرغ و خروسهایت بیرون بیایند. امّا دست به کار شده بود و همه را سر به نیست کرده بود. با وجود این قساوت و نامردی، دایَه و بُوَه حتی اجازه ندادند به آن همسایه اعتراضی کنیم...
⬅️چه بگویم...