•﷽• خانه ای شلوغ و پُر از صدا با چند اتاق مجزا، و ساکنینی که پسر عموهای هم بودند.. در صبح یک روز تابستانی🌞 خیابان نامجو، ایستگاه کاشیان، به استقبال پسرسفید و موطلایی😍گوهر خانم رفتند... گذاشته بودنش وسط وهرکدام نظری می دادند _وای نگاه کن! این شبیه کیه آنقدر سفیده 🤔؟؟ _به باباش که نرفته، به مامانش؟ فکر نکنم. _این بچه شبیه هیچ کدوم مون نیست، یه جور دیگه خوشگله. صدای خنده ی جمع وقتی بلند شد که یکی از بچه ها، نوزاد را با انگشت نشان داد وگفت: ((مامان این چیه؟)) مادرش که زن یکی از پسر عموها بود باخنده و محبت گفت: ((چی نه مامان جان کیه!)) ادامه دارد.................. همراه ماباشید🙏 😍تا تولد آقا مهدی 7 روز و 2 ساعت و 17 دقیقه😍 👈من زِ خود گم می‌شدم چون می‌شنیدم نامِ تو ...! 💌 @MahdiHoseini_IR