❤️ در ڪوچه من یڪ لحظه دیدم چشمِ ماهش را، ڪلِّ تنم حس ڪرده انوارِ نگاهش را؛ در شهرِ جانم آتشے سوزنده بر پا شد، مانندِ چنگیزے ڪه آورده سپاهش را؛ عشقے اساطیرے درونم قصِّه مےبافد، شهزاده اے مےخواهد اینڪ پادشاهش را؛ هر ثانیه ڪُنجِ خیالم پشتِ یڪ پرده، با اشتیاقے مےخرم در سر گناهش را؛ افتاده از دستم قلم،شعرے ترڪ خورده، از یاد برده واژه هاےِ سربه راهش را؛ (مهدیــــه_گودرزے) (بداهـــه ۱۹ آذر ۹۹) @mshdiyegoodarzi ۳۹۲