#سلام_بر_ابراهیم۱
#گروه_شهيد_اندرزگو
#قسمت_دوم
در جريان آن حمله يكي از زنان اين شهر با ضربات داس دو نظامي عراقي
را به هالكت رساند!!
بعد از آن عدهاي از مردم شــهر از آنجا رفتند. بقيه مردم روزها را به شــهر
ميآمدند وشبها به سياه چادرها در جاده اسالمآباد ميرفتند.
تيپ ذوالفقار ارتش هم در منطقه »بان سيران« دراطراف گيالن غرب مستقر
شده بود.
مدت كوتاهي از فعاليت سپاه گيالنغرب گذشت. در اين مدت كار بچهها
فقط پدافند در مقابل حملههاي احتمالي دشمن بود و هيچ تحرك خاصي از
نيروها ديده نميشد.
جلســهاي برقرار شــد. نيروها پيشــنهاد كردند همانطور كه دكتر چمران
جنگهــاي نامنظــم را در جنوب و اصغر وصالي جنگهــاي چريكي را در
سرپل ذهاب انجام ميدهند. يك گروه چريكي نيز در گيالنغرب راهاندازي
شود.
كار راهاندازي گروه انجام شد. بعد هم مسئوليت عمليات گروه را به ابراهيم
و جواد افراســيابي واگذار شد. به پيشــنهاد بچهها قرار شد نام دكتر بهشتي را
براي گروه انتخاب كنند.
امــا در بازديدي كه شــخص آيتاهلل بهشــتي از منطقه داشــت با اين كار
مخالفت كرد و گفت: چون شــما كار چريكي انجــام ميدهيد، نام گروه را
شهيد اندرزگو بگذاريد. چرا كه او بنيانگذار حركتهاي چريكي و اسالمي
بود.
ابراهيم تصوير بزرگي از امام)ره( و آيتاهلل بهشــتي و مقام معظم رهبري را
در مقر گروه نصب كرد. گروه فعاليت خود را آغاز نمود.
نيروهــاي اين گروه چريكي نامنظم، ماننــد نام آن نامنظم بودند. همه گونه
آدمي در آن حضور داشت!
از نوجوان تا پيرمرد، از افراد بيســواد تا فارغالتحصيل دكتري، از بچههاي
بسيار متدين و اهل نماز شب، تا كساني كه در همان گروه نماز را فرا گرفتند.
از بچههــاي حوزه رفتــه تا كمونيســتهاي توبه كرده و... بــه اين ترتيب
همه ّ گونه نيرو در جوي بسيار صميمي و دوستداشتني دور هم جمع شدند.
افــراد اين گروه تقريبًا چهل نفره، در يك چيز با هم مشــترك بودند و آن
شجاعت و روحيه باالي آنها بود. ابراهيم كه عم ًال مسئوليت گروه را برعهده
داشــت هميشه ميگفت: ما فرمانده نداريم و از طريق محبت و دوستي خيلي
خوب گروه را رهبري ميكرد.
سيستم اداره گروه به صورتي بود كه همه كارها خودجوش انجام ميشد و
تقريبًا كسي به ديگري امر و نهي نميكرد.
بيشتر كارها با همفكري پيش ميرفت و بيشتر از همه جواد افراسيابي و رضا
گوديني همراهان هميشگي ابراهيم بودند.
٭٭٭
يكي از برنامههاي روزانه گروه، كمك به مردم محلي وحل مشكالت آنها
بود. بسياري از نيروهاي محلي گيالنغرب نيز از اين طريق به گروه جذب شدند.
فعاليتگروه اندرزگو، بيشتر تشكيل تيمهاي شناسايي و عملياتي بود.
عبــور از ارتفاعــات و تهيه نقشــههاي دقيق و صحيح از منطقه دشــمن، از
ديگركارها بود.
روش ابراهيم در شناساييها بسيار عجيب بود. نيمههاي شب به همراه افراد
از ارتفاعات عبور ميكردند.
آنها پشــت نيروهاي دشمن قرار ميگرفتند و از محل استقرار و تجهيزات
دشمن اطالعات بســيار دقيقي را به دســت ميآوردند. ميگفت: اگر چنين
كاري انجام نگيرد معلوم نيست در عملياتها موفق شويم. پس بايد شناسائي
ما دقيق و صحيح باشد.
ابراهيم روش خود را به ديگر نيروها نيزآموزش ميداد و ميگفت: در مسئله
شناسايي، نيرو بايد شجاعت داشته باشد.
اگر ترس در وجود كسي بود نميتواند نيروي موفقي باشد. بعد هم در مورد
تيزبيني و دقت عمل نيروها صحبت ميکرد.
بــراي همين بود كــه از ميان نيروهاي گروه، زبدهتريــن و بهترين نيروهاي
اطالعات وشناسايي و حتي فرماندهاني شجاع تربيت يافتند.
حر كه مسئوليت اطالعات و عمليات را در قرارگاه
به قول فرمانده تيپ 313 ّ
نجف به عهده داشــت: ابراهيم با روشهاي خود بنيانگذار اين تيپ بود، هر
چند كه قبل از تشكيل آن به شهادت رسيد.
گروه چريكي شهيد اندرزگو در دوران فعاليت يك ساله خود شاهد پنجاه
و دو عمليات كوچك و بزرگ توسط همان نيروهاي نامنظم بود.
آنها لشكر چهارم ارتش عراق را در منطقه غرب به ستوه آوردند و تلفات
سنگيني را به آنان تحميل كردند.
در اين گروه كوچك، انســانهاي بزرگي تربيت شــدند كــه دوران دفاع
مقدس ما مديون رشادتهاي آنهاست.
آنهــا از خرمن وجودي ابراهيم خوشــهها چيدند و بــه همراهی او افتخار
ميكردند: شــهيد رضا چراغي فرمانده شجاع لشكر 27 حضرت رسول9،
شــهيد رضا دستواره قائم مقام لشکر، شهيد حسن زماني مسئول محور لشکر،
شهيد سيد ابوالفضل كاظمي فرمانده گردان ميثم، شهيد رضا گوديني فرمانده
گردان حنين، شهيد محمدرضا علي اوسط معاون تيپ مسلم ابن عقيل، شهيد
داريوش ريزهوندي فرمانده گردان مالك، شــهيدان ابراهيم حسامي و هاشم
ّمدل از مسئولين
كلهر معاونين گردان مقداد، شهيدان جواد افراسيابي و علي خر
اطالعات لشکر، و همچنين چندين فرمانده بزرگ دفاع مقدس كه هم اكنون
نيز از افتخارات نظام اسالمي هستند.