1 وقتی که با رضا عقد کردم همون شب اول عقد که رضا خونمون بود مامانم اومد تو اتاق و با کنایه گفت_ آقا رضا ساعت ۱۱ شده ما می‌خوایم استراحت کنیم ! تشریف ببر خونه دیگه .. مادرم همون شب اولی حسابی منو جلوی شوهرم خورد کرد.. رضا با ناراحتی رفت بعد رفتنش به مامانم گفتم _ چرا همین شب اولی این حرفا رو زدی زشته مامان ...پسره بنده خدا از خجالت نمی تونست حتی تو صورت من نگاه کنه! مامانم گفت _ دخترم شما دوران عقد هستین درست نیست که زیاد پیش هم بمونین... بعداً برامون حرف درست می کنن. بهش گفتم _ مامان ما باهم عقد کردیم چرا برامون حرف درست کنن؟ امشب با اینکه بهترین شب عمرم بود اما رفتارهای مادرم خیلی ناراحتم کردم. ادامه دارد. کپی حرام.