۶ ☘️☘️☘️☘️☘️ گوشی رو گرفت گفت تا یه ساعت دیگه نیای میزارمش توکوچه اینوگفت و تلفن روقطع کرد مریم از ترس داشتم میمردم همش میگفتم خدا جونم کمکم کن توهمین فکر را بودم که صدای در اومد خوشحال شدم گفتم بابام اومده دنبالم اما بابام نبود خاله ی مامانم بود اومد بود به ابجیش سر بزنه _سلام زهره جون خاله چه طوری عزیزم _ممنون خاله _چه طوری ابجی؟ چه طوری دخترم؟خوبی؟ _سلام خاله، ای بابا چه خوبی چه حالی فعلا که این بچه اسیرم کرده. _این چه حرفیه خاله جون. خدارو خوش نمیاد، جلوی بچه اینجوری نگو، این طفل معصوم چه کار تو داره. _خاله ابجیت میگه نباید نگهش داری میخوای اینجا باشی باید بدی به باباش نگهش داره. اونم میگه من نمی تونم نگهش دارم حالا خاله تو بگو چیکارش کنم ادامه دارد... کپی حرام ╭—═━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━═ @mahfeleemamreza ╰═—━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━—═╯