#افترا_زدن 5
عمو به یک باره از کوره در رفت و با صدای بلندی گفت تو فکر کردی کی هستی که پسر منو لایق خودت نمی دونی ؟
بعدش رو به بابام گفت که دخترت یه ریگی به کفشی داره ! یه مدت پیگیرش باش ببین داره با کی می گرده و چه غلط هایی می کنه ..
عمو داشت بهم تهمت می زد باورم نمیشه آخه چرا اینارو می گفت .. با گریه بهش گفتم چون به پسرتون جواب منفی دادم دلیل نمیشه که به من، یه دختر پاک تهمت بزنید .. خدا ازتون نگذره که دارین بهم افترا می زنین ..
اون شب مهمونی به هم خورد و خانواده عمو با ناراحتی رفتن . منم به خاطر تهمتی که بهم زدن فقط گریه می کردم ..
بابام که حرفای عمو رو باور کرد و به خاطر اینکه مهمونی رو بهم زدن اون شب کتکم زد..
ادامه دارد.
کپی حرام.