طعمه هوس
با کمک برادرم که مجرد بود وسایلهای خونه رو انتقال دارم به خونه مامانم، اصغر آقا اومد و به من گفت شماره همراهتون رو بده اگر در مورد تغییرات منزل کاری داشتم بهتون زنگ بزنم، اشتباه من این بود که بهش شماره دادم، باید شماره برادرم رو میدادم، دو ساعتی بود که داشت کارش رو میکرد که بهم زنگ زد و گفت اگر میشه بیاید بگید آرگ اوپن چه مدلی باشه، با داداشم حمید اومدیم خونمون، چند مدل از آرگ اُپن بهم نشون داد و من یکیش رو انتخاب کردم و اومدیم، دو بار عصر زنگ زد و گفت اگر میشه بیاید، یه نظر به آرگ اوپن بدید، گفتم داداشم نیست نمیتونم بیام، گفت خونه برای شماست باید به سلیقه شما هم درست بشه، من با برادرتون کار ندارم، گفتم نه نمیتونم تنها بیام، تماس رو قطع کردم، از ترسم که مامانم نگه چرا بهش شماره دادی نتونستم با مامانم برم، فردا صبح ساعت نه دو باره اصغر آقا زنگ زد که بیاید ببینید اُپن خوب شده، به حمید گفتم میای بریم، حمید عصبی گفت: این مرتیکه انگار یه ریگی تو کفشش هست ها، اصلا دوست نداشتم مامانم بفهمه، گفتم...
ادامه دارد...
کپی حرام