#دلنوشته
سلام
محرم تموم شد
اما
با دقت اگه نگاه کنیم همه چی روضه ست
یه پدر خیلی ذوق میکنه وقتی میبینه
پسر شش ماهه اش اونو میشناسه
براش دست و پا میزنه که بره بغلش
حتی صدا میکنه که توجه پدرشو جلب کنه
یاد امام حسین افتادم ...
یه لحظه تصور کردم
وقتی علی اصغر داشت گریه و بی تابی میکرد
امام اومد کنار خیمه
شاید وقتی باباشو دید یه لحظه خندید
شاید دست و پا زد برا اینکه بره بغل باباش
شاید
وقتی رفت بغل امام آروم شد
شاید خودشو چسبوند به سینه باباش
شاید صدای قلب بابا چند دقیقه آرومش کرد
همون سینه ای که چند دقیقه بعد جای تیر و لگد شد
چقد روضه علی اصغر سنگینه ...
پدرهایی که شش ماهه دارن میفهمن آخرین خنده شیرین یعنی چی ...
آخه توی صحرا صدا میپیچه ....
التماس دعا
#عبدالمهدی