گویند برای پادشاهی مردی آوردند که هنرنمایی فراوانی بلد بود شاه بر مسند خود تکیه زد و مرد هنرمند صفحه‌ای چوبی بر دیوار نهاد و میخی را از دور زد و بر روی صفحه آن میخ جای گرفت مرد هنرمند میخ دیگری زد در پای آن میخ جای گرفت و این میخ‌ زدن‌ها تکرار شد و بدون خطا پنج میخ را در پای آن میخ اول مانند ستاره جای داد و کاشت شاه دست زد و همه حاضران به خوشحالی شاه دست زدند مرد هنرمند از اینکه هنرش مورد مطلوب و پسند سلطان واقع شده بود از شادی در پوست خود نمی‌گنجید شاه او را کنار خود خواست و به وزیر امر کرد صد سکه طلا به او پاداش دهد و به وزیر امر کرد صد شلاق هم به او بزنند مرد هنرمند و حاضرین از این دو عمل ضد و نقیض شاه در حیرت ماندند! شاه گفت: صد سکه دادم چون زحمت کشیده و این کار را یاد گرفته بودی و باعث مسرت و انبساط خاطر ما شد اما صد ضربه شلاق زدم چون به‌ جای این همه وقتی که در کاری بیخود و بی ثمر گذاشته بودی می‌توانستی حرفه و کاری خوب بیاموزی که ثمری هم داشته و گره‌ای از مردم بگشاید 🔴کانال مجمع الذاکرین 🌐 @majma_alzakerin🔰