خوب نگاه کن که داره بارون می باره آقای من مهدی دیگه خواب نداره آسمون و زمین و غصه می گیره مادرشم پیرهن خونی میاره دنیا پر از غم شد پشت فلک خم شد ماه محرم شد همه امیدم همین چشای ترمه سایه ی این نور یه عمره رو سرمه لباس مشکی هدیه ی مادرمه رفقا اومد فصل عاشقی، روزها و شب هایی که منتظرش بودید رسید، آخ دیگه ان شاءالله تو این دهه براش بمیریم.... همین که روضه عطش رسید به سر انگار که یه خانوم ایستاده پهلوی در تا بوده رسم روضه ها این بوده که مادر بیاد برای مجلس پسر روضه بخون مادر از بوسه حنجر از پیکر بی سر راسته میگن تو قتلگاه رسیدی و با قامت خمت همش دویدی و جسارته شمر و سنان و دیدی و یه عده بی حیا با هیزم اومدن نامردما خونمون و آتیش زدن مثل در خونه دلم شعله وره تموم زندگی من پشت دره سوخته همه خونه م ابریه بارونم مات و پریشونم آتیش گرفتم از سوز آهت فاطمه داری میسوزی تو قتلگاهت فاطمه خانوم خونه ام، چی بود گناهت فاطمه تو ازدحام جلو چشام تو رو زدن پیش نگاه بچه هام تو رو زدن از همه معذرت میخوام، ولی باید بگم، خیلی سال پیش آقا انسانی روضه میخوند، میگفت یه همکاری داشتیم تو بازار، یه روزی اومد دیدم خیلی پکر و رفت تو حجره اش نشست، سرش انداخته پایین و احساس کردم مشکلی براش پیش اومده، رفتم جلو احوالش پرسیدم و گفتم: چیه؟ گفت: هیچی سر به سرم نزار گفتم: بابا بالاخره رفیقیم کار از من بر میاد؟ گفت: صبح که میخواستم بیام حرفم شد با خانمم، غفلت کردم از دستم در رفت یه سیلی زدم به خانمم، گفت خانمم یه کاری با من کرده همه تار پودم ریخته به هم، گفتم: چی شد؟ چی گفت؟ گفت: دستم برد تو اتاق دیگه گفت اینجا منو تو تنهاییم هرچی بزنی حقته ولی جلو بچه ها منو نزن.... جلو بچه ها چیه؟ جلو ی عالمه آدم.... تو ازدحام جلو چشام تو رو زدن پیش نگاه بچه هام تو رو زدن میریزه لاله از کنار معجرت رد غلاف خنجرِ روی پرت بازوت و شکستن اما برای تو فاطمه این غم نیست، دومیش کشنده اس برات بازوت و شکستن جلو چشای تو دست من و بستن میلرزه دستات تو موج سرد دلهوره خاکای کوچه نقش غریبه چادره انگار مجبورم یه کم بازش کنم، ریسمان بستن دارن علی میکشن میبرن، فاطمه بین در و دیوار پشت در افتاده، به قول بعضی ا نه بین در در کنده شده، در نیم سوخته رو پا بند نبوده، اون ملعون چنان لگد به در کوبیده در کنده شده رو بی بی افتاده؛ علی دارن میبرن، صحنه ای بود علی رسید عبا از دوش برداشت وای مادرم، وای مادرم.... الان نگم کی یگم دهه محرمه؛ خوش به حالت علی یه عبایی داشتی رو ناموست انداختی، زینب اومد تو گودال گفت: حسین جانم ندارم معجر... حسین.... هرجا هستی بلند بگو حسین.... حسین جانم، حسین جانم حسین جانم جانم جانم