بسمالله الرحمن الرحیم
زمینه شب سوم حضرت رقیه سلام الله علیها
@majmaozakerine
خیال میکردم از سفر بیایی
بازم کنار دخترت
دوباره شونه میزنم با دستام
بابا به موهای سرت
ولی حالا که خوب دارم میبینم
باید پیش سرِ خونیت بشینم
تا وقت دارم یه بوسه از لبات بچینم
نبودی روزی صد دفعه میمردم
شبیه مادرت لگد میخوردم
به نیزهی سر عمو پناه میبردم
منو ببر منو ببر
بی تو شبها خوابم نمیبره
منو ببر منو ببر
این آخرین صدای دختره
ببین بابا چشام تره
وای بابا بابا وای بابا بابا
@
@majmaozakerine
بدون تو کسی بجز عمه
رقیه رو بغل نکرد
خودش رو میزدند ولی باز هم
یه لحظه ما رو ول نکرد
بُریده این سه ساله از دنیا
دلم میخواد یجوری شه بابا
برم مدینه خونمون بمونم اونجا
دلم برا عروسکام تنگه
روی سرم جا بوسهی سنگه
ببین حنایِ موهامو که لاله رنگه
منو ببر منو ببر
شده فقط این آرزوم
منو ببر منو ببر
بگم گلایههامو به عموم
چه آهیه تویی گلوم
وای بابا بابا وای بابا
دلم پُره بابا از این مردم
که رو سیاهنو منو بدن
فرشتهی کوچیکتو با پا
میان کوچهها زدن
بزرگاشون همه چه نامردن
منو با گیسوهام بلند کردن
برای خنده دورِ من همش میگردن
پَروونده سیلی از سرم هوشم
یه صدایی توی گوشم
میگه بابا که فقط باید کفن بپوشم
@majmaozakerine