🏴🏴🏴🏴🏴🏴 🥀آنچه بعد از کربلا گذشت 🍂قسمت8⃣4⃣ 🌺شیخ مفید گفت: فاطمه بنت الحسین گفت: چون به نزد یزید نشستیم دلش بر ما بسوخت، پس مردی شامی سرخ‌فام برخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین این دخترک را به من ببخش و مرا خواست و من دختری زیباروی بودم بر خویش بلرزیدم و پنداشتم این کار توانند و به جامة عمه‌ام زینب درآویختم و او می‌دانست این کار نشدنی است و با آن مرد گفت: دروغ گفتی. به خدا سوگند اگر بمیری، چنین شوخ‌چشمی نه تو توانی کرد و نه یزید، یزید برآشفت و گفت: دروغ گفتی به خدا سوگند اگر بمیری، چنین شوخ‌چشمی نه تو توانی کرد و نه یزید، یزید برآشفت و گفت: دروغ گفتی به خدا قسم که می‌توانم و اگر خواهم بکنم. زینب فرمود: هرگز نتوانی والله خداوند تو را بر این قدرت نداده است مگر از دین ما بیرون روی و دین دیگر گیری. یزید از خشم برافروخت و گفت: در روی من این سخن می‌گویی پدر و برادرت از دین بیرون رفتند. زینب فرمود: تو و جدّ و پدرت اگر مسلمان باشید به دین جدّ و پدر و برادر من هدایت یافتید. یزید گفت: ای دشمن خدا دروغ گفتی. زینب فرمود: تو امیری و دست دست تو است و ستم دشنام می‌دهی و به قدرت زور می‌گویی؛ گویا شرم کرد و و خاموش شد. شامی آن کلام باز گفت: یزید جواب داد دور شو خدا تو را مرگ دهد و از زمین بردارد. و سبط در تذکره از هشام بن محمد مانند این آورده است مختصرتر. و صدوق در امالی و ابن اثیر در کامل نیز مگر آنکه به جای فاطمه بنت الحسین(علیه السلام) بنت علی(علیه السلام) گفته‌اند. و سید در ملهوف گفت: مرد شامی نگاه به فاطمة بنت الحسین(علیه السلام) افکند و گفت: یا امیرالمؤمنین این دخترک را به من بخش. فاطمه با عمة خویش گفت: یتیم شدم، کنیز هم بشوم؟! زینب گفت: ولا کرامَة کاری است نشدنی. شامی گفت: کیست؟ یزید گفت: دختر حسین. او گفت: حسین پسر فاطمه و علی بن ابی‌طالب:؟ یزید گفت: آری. شامی گفت: خدا تو را لعنت کند آیا عترت پیغمبر را می‌کشی و ذریت او را اسیر می‌کنی، به خدا قسم پنداشتم اینها اسیران روم‌اند. یزید گفت: به خدا قسم تو را هم با آنها ملحق می‌کنم. امر کرد گردنش زدند. و در امالی صدوق است که: یزید زنان حسین(علیه السلام) را با علی‌ بن ‌حسین(علیه السلام) به زندانی کرد که از سرما و گرما محفوظ نبودند تا چهرة‌ آنها پوست انداخت. و در ملهوف است که راوی گفت: یزید خطیب را بخواند و امر کرد بالای منبر رود و حسین و پدرش را ذمّ کند. خطیب به منبر برآمد و در ذمّ امیرالمؤمنین و حسین(علیه السلام) سخن از اندازه به در برد و معاویه و یزید را فراوان بستود. علی بن ‌الحسین(علیه السلام) فریاد زد: ای خطیب وای بر تو خشنودی آفریدگان را به خشم آفریدگار خریدی: «اِشتَرَیتَ مَرضات َالمَخلُوقِینَ بِسَخَطِ الخالِق»؟ پس جای خود را در دوزخ آماده بین. ابن سنان خفاجی در مدح امیرالمؤمنین ـ صلوات الله علیه ـ نیکو گفته است: اَعَلَی المَنابر تُعلِنُونَ بِسَبِّهِ                             وَ بِسَیفِهِ نَصِبَت لَکُم اَعوادها و مؤلّف گوید: نام این شاعر ابومحمد عبدالله بن محمد بن سنان و نسبت او به خفاجه بنی‌عامر است و قبل از بیت مذکور گوید: یا اُمّةً کَفَرَت وِ فِی اَفواهِها الـ                         قرآنُ فیهِ ضَلاُلها وَ رَشادُها اعلی المنابر الخ. تِلکَ الخَلائِقُ بَینَکُم بَدریّةٌ                            قُتِلَ الحُسَینُ وَ ما خَبَتَ اَحقادُها        وَالله لولا تیمُها وَعُدَّتها                                   عَرِفَ الرَّشاد یَزِیدُها وَ زیادُها 🌸نویسنده حاج شیخ عباس قمی رحمه الله علیه ❣الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج❣ ╭━═━🍃❀🌺❀🍃━═━╮ @maktab_ommeabiha ╰━═━🍃❀🌺❀🍃━═━╯ 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴